درتابستان سال 1355 كه به مناسبت تعطيلات حوزه علميه قم به مشهد آمده بودم ؛ جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاي حاجي سيّد عباس صدر به ديدنم آمده بودند مطلبي را  ازشهيد سيد حسن مدرس  نقل كردندكه نشانۀِ ارتباط معنوي آن  شهيدبزرگوار باعالم غيب مي باشد ، گفتند دائي من به نام سيد محمدتقي شمس در خدمت سربازي مسئول نگهبانان مرحوم مدرس بوده وبه علت سيادت وديانت خود وجذبه آن عالم رباني ارادت ويژه اي به آقا پيدا مي كنند ولذا درفرصت هاي مناسب بهره هاي معنوي مي بردند ؛ آقاي شمس گفته اند در روزهاي آخر عمر آن بز رگوار سئوال كردم كه شما آيندۀِ ايران وحكومت را چه گونه پيشبيني مي فرمائيد مدرس دستي روي پيشاني نهادند به گونه اي كه گويا به آينده نگاه مي كنند وفرمودند :سلطنت رضاشاه درآيندۀ نزديكي به پايان مي رسد ولي بعدازاوپسرش محمدرضابه سلطنت مي رسد وطولاني حكومت مي كند وخيلي ظلم خواهد كرد امّا بعد از محمدرضا سلطنت وپادشاهي منقرض مي شود.

          چند نكته را ازمطلب فوق درك مي كنيم كه ذيلاً ملاحظه مي كنيد :

        ۱ -  نقل اين داستان درسال 1355 كه رژيم مستبد پهلوي دراوج قدرت بود وهيچ نشانه اي از ضعف وناتواني دراركان قدرت مشاهده نمي شد تا آن جا كه محمدرضا شاه مي گفت هركس برعليه نظام شاهنشاهي سخني بگويد ازسه سال تا ده سال به زندان محكوم مي شود ؛ دليل قطعي برآينده بيني مرحوم مدرس مي باشد .

         ۲ – همچنان كه ملاحظه فرموديد مطلب با شناخت كامل از راوي اول ودوم به گونه اي اطمينان آوراست كه يك درصد هم احتمال خلاف ندارد وانسان آنچنان يقين پيدا مي كند كه گويا از خود شهيد اين مطلب راشنيده است .

       ۳– كساني كه در راه عقيده وايمان استوار وپابرجا مي مانند ودرعمل نه تنها تا پاي جان  مي روند كه ازجان دادن هم دريغ نمي كنند خداي مهربان به آنان درجاتي عنايت مي فرمايد كه اكثريت افراد ازدرك آن درجات ناتوان هستند (اينجا درمقام تبيين درجات تكاملي انسان نيستم )ويكي ازآ ن موهبتها الهي به بندۀ فداكارش اين است كه اورا از كالبد بدن مي رهاند وسد زمان ومكان را ازجلوش برمي دارد وآينده رادرجلوچشمانش مجسم مي كند ؛ بدين جهت مرحوم شهيد مدرس كه تمام حيات طيبۀ خويش را تقديم راه خداوند كرده واينك منتظر نوشيدن  شربت شهادت مي باشد به راحتي آيندۀِ مبهم را روشن وآشكار مي بيند.  

         علت علاقه وافر امام خمينى ـ قدس سره ـ به شهيد مدرس. ويژگي ها مذكوربود ه ؛ به اضافه درجات علمي درفقه واصول وحكمت وشجاعتِ فوق العاده آن قهرمانِ ظلم ستيز كه حكايت از مقام معنوي وطي مراحل سيروسلوك عرفاني دارد؛ وباتوجه به اينكه مرحوم امام درزمان شهادت مدرس حدود 35 سال داشته اند؛وبا ملاحظه ايكه پدر امام شهيد دست عمال حكومت مستبد زمان بوده است وهمچنين به اصطلاح آن زمان حاجي آقا روح الله درسير تحولات كودتاي رضاشاه بودند ؛ و كاملا درجريان مبارزات مدرس قرار داشتند، ولذا به موقعيت زمان وخفقان پهلوي توجه داشته اند ؛ بدين جهت درباره سيد حسن شهيد چنين مي گويند :

       ((... در واقع شهيد بزرگ ما مرحوم مدرس كه القاب براى او كوتاه و كوچك است ستاره درخشانى بود بر تارك كشورى كه از ظلم و جور رضاشاهى تاريك مى نمود و تا كسى آن زمان را درك نكرده باشد ارزش اين شخصيت عالي مقام را نمى تواند درك كند)).

-------------------------------------------

        آقاي سيد حسن مدرس به سال 1278 هجري قمري. در كوير زواره اصفهان ديده به جهان گشود؛ ومقارن غروب 27 رمضان 1356 هجري قمري ؛ مطابق با دهم آذر 1316 هجري شمسي سه جنايتكار و خبيث به نامهاى جهانسوزى ، خلج و مستوفيان نزد مدرس آمده و چاى سمى را به اجبار به او دادند و چون ديدند از اثر سم خبرى نيست عمامه سيد را در حين نماز از سرش برداشته ، برگردنش انداختند و آن فقيه بزرگوار را به شهادت رساندند.

 



چاپ این صفحه
تاريخ : جمعه بیست و چهارم دی 1389 | 18:40 | نویسنده : حسین علیزاده |

بشنو ازنی چون حكايت می‌کند

از جدایی ها شکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

 

       غواصان درياي معاني ومفسرا ن رموزعرفاني درپي استخراج جواهر پنهاني ازاعماق اقيانوس كتاب مثنوي معاني اين تفسير سوزناك كتاب آسماني ؛باسرمايه علمي وتجربه سيروسلوك عرفاني بدون بيم وهراس، ازامواج  سهم ناك طوفانی، تادورترين نقاط عمق دريا پيش رفتند وپس از تحقيق وتفحص بسي گوهر گران بها به دست آوردند ودراختيارما گذاشتند ،تابدان راه و روش رفته وبه دلداربه پيونديم.

       واينك ما ؛ كشتي نشينان طوفان زدة اين درياي متلاطم درانديشه راه نجات ورسيدن به ساحل خوشبختي و بازگشت به وطن اصلي خويش هستيم چون توجه داريم كه اين كشتي جاي زندگيِ آرام وراحت نبوده ونيست لذا به هروسيله ممكن بايد تلاش كنيم تابه سرمنزل مقصود برسيم ، وبراي اين كه دچارجهل و غفلت نشويم بايد پيوسته باهمراهان عالم وهمدلان عامل ازياروديارصحبت كنيم و اوصاف دلدار رامتذكرشده و افعال حكيمانه و نظام زيباي آفرينش را دريافته وحديث هجران ودرد جدائي را درخلوت وجلوت زمزمه كنيم.

          اذکارمستمر ائمه معصومین وانبیاءواولیاء متقین صلواه الله علیهم اجمعین را درپی این هدف مقدس وعشق وارادت به حضرت رب العالمین می توان مورد دقت وارز یابی قرارداده وبرسی کنیم ؛ دعاهای پرمعنی ومضامین بلند مسجع ومقفع مآثوره رابا این دیدباید ملاحظه کنیم . 

       درتحقيقات دقيق ومطالعات عميق متونِ عرفاني ومخصوصا كتابِ پرمحتوايِ مثنوي وشروح فراوان آن ، بويژه شرح عرفاني وفلسفي مرحوم ملاهادي سبزواري دومطلب اساسي را شايسته موشكافي دانسته كه دراين مقال پي مي گيريم ؛ يكي شرح حديث هجران و جدائي وديگري  آرزوي بازگشت به وطن اصلي وديدار جاودانه ياروديار.

       شرحِ حكايتِ جانسوزِجدائي  واشتياق وصال ياروديار است كه  اكثريت قريب به اتفاق شعراء وادباوعرفا ء درطول تاريخ باداشتن عقائد واديان مختلف وبا فرهنگ هاي متفاوت همه وهمه رامتحول كرده ودرآنان روح ملكوتي دميده وذوق سرودن شعر روح نواز وپديدآوردن نثربرفراز و تآليف متون عرفاني پررمزوراز ايجادكرده است واين همان عشق است كه به زندگي روح ميدهد وبه انسان هااميد ؛ بنظر مي رسد اين قدرمشترك همه انسانها است كه ازيك نيستان ويك ريشه نشات گرفته اند ؛ از درد فراق وآتش هجران پيوسته درسوزوگدازند ونيز تمام آنان ،دربدست آوردن ياروديار هم داستان وهمراهند ؛ پس چه خوب است عالمان وآگاهانِ عالم تلاش كنند انسان هارامتوجه اين مشتركات بنيادين نموده ؛ به هم نزديك كرده وآنان راازاختلاف وپراكند گي نجات دهند ودرنتيجه همه برمحور خداي ِواحد متحد بشوند .

       سوزوگدازتمام نوابغ جهان ؛ وعشق آتشين همه عشاق به نام عالم امكان ؛ وجميع آثار منثورومنظوم مسموع ومنقوش جاودان كه بامناظر زيباي طبيعت هم گون وهم نوا وهم خوان هستند، همه وهمه ريشه دراين  حكايت هجران وآرزوي ياروديار، انسان دارند.

       داستان طولاني شيرين وفرهاد وافسانه جاودانه وامق وعذرا وقِّصه پُرغُصّه ليلي ومجنون وزندگي آموزندة مولاناوشمس تبريزي وهزاران هزار واقعيت ديگر تاريخ بشر همه ازسرچشمه « دردجدائي دیارواشتياق به وصال یار» جاري مي شوند

       بنابراين شايسته است خود،ازسرچشمه حيات جاودان سيراب شده وراه اين آب زلال را به ديگران هم نشان دهيم وبدين منظور چند نكته را ذيلا متذكرمي شوم :

          1 – شناخت اجمالي جايگاه اصلي وموطن نيستان كه انسان راازآنجاجداكرده وبه نشئادنيا آورده اند.

          2 – علت نزول انسان از عالم مجردات به جهان مادّيات وتحمل اين همه دردو رنج كه گويا لازمه زندگي دنيا است.

          3 –شناختن ذات اقدس اله وتوجه به الطاف خفيّه وجليّه وآگاهي ازصفات ثبوتيه وسلبيه ودريك كلام محاوره ئي براي اين كه اشتياق بوصال رادرك كند بايد عظمت معشوق وزيبائي منحصربه فرد اورااحساس كند.

          ۴ – ضرورت بيداري وهوشياري انسان نسبت به مقام انساني خود وتوجه كامل به بي اعتباري روزگار ولزوم آگاهي دادن به افراد تاازكاروان انسانيت عقب نمانند.  

 

 

       مطلب ادامه دارد...



چاپ این صفحه
تاريخ : سه شنبه هفتم دی 1389 | 23:59 | نویسنده : حسین علیزاده |
 

.

       آنگاه كه ظلم وستم همه جا رافراگيرد؛آنگاه که انسان فاسدبه ادعي  خليفه رسول الله بر جا معه ا سلامي حا كم شود؛آنگاه که آزادي انسانيت به مخاطره افتد؛آنگاه که عدالت ومساوات درامت اسلامي ازرواج بيفتد؛آنگاه که امربه معر و ف ونهي ازمنكر تعطيل گردد؛آنگاه که ظالم بدون مانع برخلق خدا هجوم برد ؛آنگاه كه ارزش ها را بي ارزشان پاي مال كنند ؛ آنگاه كه اهل علم و فضيلت در حصار و ا نز و ا قرار گيرند ؛ آ نگا ه كه جو انان و نوجوانان به جرم آ زا د يخو ا هي  به خا ک و خو ن کشید ه شو ند؛آ نگاه که ا هل فكر و اندیشه و مد يران لا يق و متعهد به حاشيه ر ند ه شو ند  ؛ آ نگا ه كه به پا كان تهمت نا پا كي و به مصلحان نسبت مفسدان و به ظالم عادل و به جاهل عالم و به خائن خا دم و به غاصب صاحب ا ختيار و با لاْ خره يزيد فاسد مفسد و فاسق فاجر را خليفه رسول خدا بخوانند و ز مام جان و مال ناموس امت دراختیار یک مستکبر خون آشامی مثل یزید بن معا ویه قرار گیرد فعلي الاسلام السلام ؛ آري اين جمله را وجود نازنين امام حسين (ع) به صراحت فرمودند .

       چون آرامشی که بتوانم فرازی از درسهای امام عارفان وسرور وسالار شهیدان را بنگارم حاصل نشد ؛ این مقدمه را به عنوان بزرگداشت ایام عاشور تقدیم کردم؛ از قصور وتقصيرم عذر خواهي مي كنم .



چاپ این صفحه
تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389 | 15:15 | نویسنده : حسین علیزاده |
 

      عقیده و رابطه باخدا درفطرت وسرشت انسان نهادینه شده است واین اعتقاد اختصاص به مؤمنين وپيروان انبياء ندارد بلكه كفاروبت پرستان نيزچنين هستند ودريك نظريه تحليلي ونگاه منصفانه آنان دريك تصورنادرست درمصداق دجار انحراف واشتباه شده اند چون گاه خيال مي كنند بت تنزل يافته وجود قادر مطلق است وما توان ديدن آن وجود لايتناهاراانداريم لذ اين بت را به عنوان اومي پرستيم ؛ وياآتش پرستان آتش را چون نورني است وداراي ويژه گي هااي است به عنوان چهره خدا مورد ستايش واحترام قرارش مي دهيم ؛ ودريك نگاه دقيق تر بانگرش عارفانه درداستان حضرت موسي <ع>هنگامی که حضرت صدای ذات باری تعالی را ازدرخت می شنود وهرلحظه منتظر شنیدن دستورجدیدی ازدرخت است درحالی صدااز خدااست ودرخت تنها نقش بوق بلند گورادارد نه بیشترِِ؛ حالا نقش بت وآتش وامثال آن همچون نقش درخت است نه بيشتر ؛ البته بت پرستان كه اكثرا افراد عوام وبيسواد بوده ومي باشند درطول زمان متوجه ر ابطه اين عنوان (آتش...) ومعنون (خدا) نمی شوند وهمه کاره ّراهمان آتش خیال میکنند ولی اگر کسی بابیان شیرین وگفتمان دوستانه حقیقت را روشن کند به را حتی قبول میکند وگاه درجدل بین اصحاب ائمه معصومین علیه السلام ومنکرین خدا اصحاب تاکید می کردند همان قدرت نامحسوسی که شما درناامید مطلق به آن امید دارید خداوند است پس شما خداپرست هستید. 

       من دراين نوشتاردرمقام اثبات ذات مقدس باریتعالی نیستم بلکه برآنم که روشن کنم تمام انسانها همچون همه موجودات خودآگاه یاناخود آگاه ،خداشناس هستند ودرنهان خویش خدارا قبول دارند؛ كسي كه رسما وعلنا اقرار به كفر مي كند برا ساس بغض وكينه اي است درمقابل طرف بحث وجدل چنين اظهارمي كند ودرونش غير اين است كه درنهان وفطرش اعتقاد به خداهست مرحوم حكيم ابوالقاسم فردوسي دربيان مراسم آتش پرستي ايرانيان قديم مضموني دارند كه اين واقعيت رابه صراحت موردتآكيد قرار مي دهند :

      بدانگاه بد آتش خوب رنگ … چو مر تازیان را مهراب سنگ
      مپندار که آتش پرستان بدند … پرستنده پاک یزدان بدند

         ناتمام



چاپ این صفحه
تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 | 19:13 | نویسنده : حسین علیزاده |
 

        طبق شیوه سالهای قبل مصمم بودم درايام عرفه فرازی ازکلمات گوهر بار دعای نورانی عرفه را از امام عارفان وعاشقان سید وسالار شهیدان وجود نازنین حضرت امام حسین علیه السلام درسایت عرضه کنم امأ متآسفانه ؛حدود بیست ساعت انترنت بنده(صبانت ) قطع بود وفرصت مناسب ازدست رفت ؛ وطبق شيوه غير منصفانه دنيا فرصت ازدست رفته قابل برگشت نيست ؛ برآن شدم كه به مناسبت تبريك عيد سعيد قربان وعيدبزرگ غدير،وگرامي داشت روز عزيز عرفه پيام كوتا هي را باتلفن به تعدادي ازدوستان ارسال كرده وبسيارمختصروموجز به نكته اي ازآن درياي معنويت وعرفان اشاره اي داشته باشم وچنين كردم ؛ بعضي از آن بزرگواران آن چنان من ناقابل را مورد لطف ومحبت قراردادند كه شرمنده ام كردند ، پيام ارسال شد را ذيلا ملاحظه فرمائيد  :

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم نداد ند                

 که تودربرون چه کردی؟ که درون خانه آئی

       آنان كه خدارا دارند جه درون كعبه وچه درزندان ويادرقعر چاه بربال فرشته گانند وآزاد؛ وآنان كه خداراندارند ،درهرمكان ومقامي باشند،اسيرندودربند ؛ عيد قربان وغدير مبارك.

       اين مطلب مضموني است ازجمله ذيل که خودجمله ؛فرازی است از دعای عرفانی وملکوتی عرفه:

       ((مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِي فَقَدَ مَنْ وَجَدَك‏ = آنكه تو را نيافت چه يافته و آنكه تو را يافت چه نيافته است ؛ وبه عبارتي ديگر ،آن كه تورا،ندارد پس چه دارد ؟ وآن كه تورا دارد،پس چه ندارد ؟)).

        وباتوضيحي محاوره اي :هركس توراندارد نه دنيادارد،ونه آخرت داردكه مصداق كامل خسرالدنياوالاخرة ذالك هوالخسران المبين است ؛وآن كه تورادارد همه چيز دارد هم دنيا داردوهم آخرت دارد كه چون دنيا محل كاشت است نه برداشت لذاداشتن مقام وثروت دنيا منهاي استفاده درست داشتن نيست بلكه چنين كسي نيز مصداق خسرالدنياوالاخرة؛ باجرم بيشتر ونامه سياه تر .          

       ازجمله پيام يكي از برادران عزيز را برا ي  شما نقل مي كنم ؛ ملاحظه فرمائيد:

سلام ضمن تبريك متقابل عيد عظيم قربان ؛ عيدرهائي ازاسارت نفس ؛ شكوفائي ايمان ...و.... به استحضاربرسانم ؛ پيامهاي زيادي برايم ارسال شده هنوزهيچ كدام را موفق به جواب نشدم ؛  ولي زيباترين وپرمحتواترين از آستادم بود ؛ بي نهايت سپاس ؛ بااجازه شما پيام تان رابراي  تمام دوستان فرستادم.

            بنده ضمن تشكروقدرداني از همه عزيزان كه بنده را مورد مهر ومحبت قرارداده اند ؛ مخصوصا نويسنده پيام فوق كه خود استادي بزرگوار وشاعري شيرين سخن هستند متواضعانه عذر خواهي مي كنم .

          غرض اصلي ازاين اين همه پرگوئي اين است: از تمام كساني كه با اس ام اس  (پيام كوتا)  سركاردارند ؛مخصوصا جوانان ونوجوانان ارجمند، خواهش كنم براي استفاده خوب ومفيد از امكانات روز كوشش كنند هدف ديني وفرهنگي نيز داشته باشند.



چاپ این صفحه
تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389 | 12:47 | نویسنده : حسین علیزاده |
 

       

وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ (( سوره الانبياء آيه  105))   

      و ما بعد از تورات در زبور (داود) نوشتيم كه البته بندگان نيكوكار من ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد.

        پس از تتبع ومطالعه در تفا سير متعدد وبر رسي در احاديث وارده در ذيل آيه شريفه ولقد كتبنافي الزبور ؛مراد از زبور كتاب آسماني نازل شده بر حضرت داود است ومراد از ذكر ،تورات حضرت موسي است.

        ويك نظريه نيز اين است كه زبور تمام كتب نازل شده ،بر پيمبران مي باشد ؛ وذكر لوح محفوظ باشد .

        نظريه سوم اين است كه : زبوركتاب داود است وذكر، قران است وقبل بودن ذكرهم قبليت زماني نيست بلكه قبليت رتبه است (يعني بالاتربودن رتبه ذكر برزبور ).

        اما ارث چيزي است كه بدون معامله ازكسي به ديگري منتقل مي شود يعني زمين وحكومت روي زمين ازظالمين به بندگان صالح خدا منتقل مي شود؛ وزمين گرچه ظهور در زندگي دنيا دارد ولي عموميت ايه را بايد از نظر دور نداشته باشيم كه عاقبت حاكميت روي زمين وهمچنين بهشت جاودان مخصوص بندگان صالح خواهد بود. 

                           «نقل ازدفتر،يادداشت 18/9/88 ساعت 4 صبح.»

 



چاپ این صفحه
تاريخ : دوشنبه هفدهم آبان 1389 | 8:9 | نویسنده : حسین علیزاده |

          آنان که پاکند ودراندیشه جامعه پاک عمل می کنند ، آنان كه رضاي خداوندرا درخدمت به خلق خدا جستجومي كنند ، آنان كه خودباعدالت وانصاف رفتارمي كنندوبراي برقراري عدالت اجتماعي ازجان ومال خود هزينه مي كنند ، آنان كه دربرابر مشكلات جامعه درتب وتاب هستند ، آنان كه ازمحروميت و درد انسان ها رنج مي برند ، آنان كه ازظلم واستبداد ومتجاوزان متنفرند ، آنان كه ازشرك وكفرونفاق ورياء منزجرند ، آنان كه ازفريب وحيله ونيرنگ بيزار هستند ، آنان كه خود را بنده خدا وقطره اي ازدرياي بي پايان رحمان ورحيم اومي دانند ، آنان كه ازمهرومحبت پيمبران الهي الهام گرفته وآنان راالگو وراهنماي خويش مي خوانند  وآنان كه انسانند ودر انسانيت شان باقي مانده اند؛ آنان داراي عمل صا لح بوده ودر حيات وزندگي ابدي يعني در دنيا وآخرت در«حیات طیبه» خواهند بود،كه اين حيات طيبه پاداش عمل صا لح آنها است .

        بندگان خداوند كه صفات فوق را بدست آورده باشند مدال افتخار آميزاولياءالهي را ازمقام يدالله فوق ايديهم دريافت كرده ومشمول بشارت «الاان اولیاءالله لاخوف علیهم ولاهم یحزنون »گشته بکوشیم که این گونه بشویم واین گونه زندگی کنیم و این گونه بمیریم.

      خدایا چنان کن سرانجام کار  توخوشنود باشی ومارستگار.



چاپ این صفحه
تاريخ : یکشنبه هجدهم مهر 1389 | 10:13 | نویسنده : حسین علیزاده |
 

      

       وقتي بنده خداوند درسختي وگرفتاري قرارمي گيرد ودردورنج را براي خداتحمل مي كند ، خداوند به بنده اش مقام داده واورا درمقام قرب جاي مي دهد، شاهد اين حقيقت آيه شريفه 15 ازسوره مباركه يوسف است : هنگامي كه برادرانش آن كودك معصوم را به عمق چاه انداختند پروردگار مهربان جبرئيل امين را فروفرستاد وضمن د لجوئي از بنده خورد سالش به آن حضرت مقام نبوت عطا فرمود .

       فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ وَ أَجْمَعُواْ أَن يجَْعَلُوهُ فىِ غَيَابَتِ الجُْبّ‏ِ  وَ أَوْحَيْنَا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَاذَا وَ هُمْ لَا يَشْعُرُونَ(سوره يوسف آیه 15) .

       چون او را به صحرا بردند و بر اين عزم متّفق شدند كه او را به قعر چاه درافكنند (چنين كردند) و ما به او وحى نموديم كه البته تو روزى برادران را به كار بدشان آگاه مى‏سازى و آنها تو را نشناخته و درك مقام تو نمى‏كنند.

 



چاپ این صفحه
تاريخ : دوشنبه دوازدهم مهر 1389 | 7:46 | نویسنده : حسین علیزاده |
          

مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ( سوره النحل آیه97)

      كسانى از مرد و زن كه كار شايسته‏اى كنند و مؤمن باشند، بى‏گمان آنان را با زندگانى پاكيزه‏اى زنده مى‏داريم و به يقين نيكوتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداششان را خواهيم داد.

         به این آیه شریفه که درتلاوت قرآن درایام ماه مبارک رمضان رسيدم به نظرم آمد که عمل صالح وکارخوب که سبب حیات طیبه می شود ومستوجب اجر برتر میشود؛ چيست؟ البته درعوض هرعملي خداوند قطعا پاداش بهتري مي دهد واين شيوه هرحكيم كريم رحيم است ولطف ارحم الراحمين بالاترازآن است كه باديكران مقايسه گردد ؛ به دنبال درك وفهم اين آيه شريفه به تفاسير زيادي مراجعه كردم ولي آنچه كه ذهنم رابه خود مشغول كرده بود يعني يك عمل صالح نيزمشمول اين آيه ميشود؛ ودرنتيجه مي توانيم بگوئيم هركس تنها يك عمل صالح انجام دهد شايسته چنين اجر عظيمي خواهد بود؛ كه چنين برداشتي از« من عمل صالحا » می توانیم نتیجه بگیریم که یک عمل صالح سبب حیات طیبه وزندگی جاودان می شود ونیز طبق شیوه همیشه وتکرار پیوسته بنده از اسلام مهرومحبت که خداوند درپی حسابرسی دقیق وبازجوئی موبمو ازبندگان نیست ؛ بنده مادامي که سر به طغيان وسركشي نزده واز سلك بندگي وزٌِی عبودیت خارج نشده جزعفوبخشش از خداوند چیزی نخواهد دید.

        واینک توجه عزیزان را به نکاتی از تفاسیر درتبیین آیه شریفه « مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ » جلب کرده وقضاوت وفهم نهائی را به شما محقق گرامی وامی گذارم :

         كسى كه عمل صالح بجا آورد چه مرد باشد و چه زن و ايمان هم داشته باشد هر آينه او را زنده ميداريم زندگانى بسيار خوش و پاكيزه و هر آينه جزا ميدهيم مزد آنها را ببهترين اجرها كه بودند عمل مى‏كردند مَنْ عَمِلَ صالِحاً عمل صالح مراتب زيادى دارد درجه اولش اينست كه صحيح باشد مستجمع جميع اجزاء و شرائط و فاقد جميع موانع و هر چه بهتر و بالاتر و مراعات آداب و سنن و اسباب قبول بيشتر باشد درجاتش بالاتر مى‏رود مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ در بنده‏گى سياه و سفيد عرب و عجم ذكر و انثى شيخ و شاب سيد و غلام غنى و فقير عزيز و ذليل تفاوت ندارد از حضرت زين العابدين است فرمود

          خلقت الجنة لمن اطاع اللَّه و لو كان غلاما حبشيا و خلقت النار لمن عصى اللَّه و لو كان سيّدا قرشيا

         (وَ هُوَ مُؤْمِنٌ) معتقد بجميع عقائد حقه و جميع ما جاء به النبى صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم باشد كه ايمان شرط صحت كليه عبادات است (فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً) مفسرين در معنى حيات طيبه اختلاف كردند بعضى گفتند رزق حلال بعضى رضاى بآنچه خداوند بر او تقدير فرموده بعضى گفتند اشتغال به عبادت و ترك معاصى و تمام اينها خلاف ظاهر بلكه نص آيه شريفه است زيرا كلمه (فلنحيينه) جواب (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ)                       

                                                     أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏8، ص: 185

          هر كه كرد او كار نيك از مرد و زن   هم بود مؤمن دهيمش بيسخن‏

         زندگى پاك نيكو در محل             هم جزاى نيك در اجر عمل‏

         زانچه كردند از عملها بر ملا        بهترين مزديست ايشان را ز ما

         

        مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثىَ‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طَيِّبَةً  ....

      هر كس از مرد و زن كار نيكى به شرط ايمان به خدا به جاى آرد ما او را به زندگانى خوش و با سعادت زنده ابد مى‏گردانيم و اجرى بسيار بهتر از عمل نيكى كه مى‏كردند به آنان عطا مى‏كنيم.       (ترجمه الهى قمشه ای )

- هر كس كردار شايسته‏اى داشته و عمل صالحى بكند مرد باشد يا زن در صورتى كه تصديق بتوحيد خداوند و اقرار براستى پيمبران او داشته باشد البتّه او را زنده ميداريم بزندگى پاك و پاكيزه‏اى (كه روزى حلال يا قناعت و رضا يا بهشت سعادت يا روزى روز بروز يا زندگى پاكيزه‏اى در قبر باشد) و البته مزد آنها را به بهتر از آنچه عمل مى‏كنند جزا و پاداش خواهيم داد.                                              تفسير روشن، ج‏13، ص: 117

          قوله تعالى: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً» إلى آخر الآية. وعد جميل للمؤمنين إن عملوا عملا صالحا و بشرى للإناث أن الله لا يفرق بينهن و بين الذكور في قبول إيمانهن و لا أثر عملهن الصالح الذي هو الإحياء بحياة طيبة و الأجر بأحسن العمل على الرغم مما بنى عليه أكثر الوثنية و أهل الكتاب من اليهود و النصارى من حرمان المرأة من كل مزية دينية أو جلها و حط مرتبتها من مرتبة الرجل و وضعها وضعا لا يقبل الرفع البتة.

فقوله: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» حكم كلي من قبيل ضرب القاعدة لمن عمل صالحا أي من كان و قد قيده بكونه مؤمنا و هو في معنى الاشتراط فإن العمل ممن ليس مؤمنا حابط لا يترتب عليه أثر، كما قال تعالى: «وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ»: المائدة: 5، و قال: «وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»: هود: 16.

و قوله: «فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً» الإحياء إلقاء الحياة في الشي‏ء و إفاضتها عليه فالجملة بلفظها دالة على أن الله سبحانه يكرم المؤمن الذي يعمل صالحا بحياة جديدة غير ما يشاركه سائر الناس من الحياة العامة، و ليس المراد به تغيير صفة الحياة فيه و تبديل الخبيثة من الطيبة مع بقاء أصل الحياة على ما كانت عليه، و لو كان كذلك لقيل: فلنطيبن حياته.

                                                   الميزان في تفسير القرآن، ج‏12، ص: 342

          مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً ..."
.
وعده جميلى است كه به زنان و مردان مؤمن مى‏دهد، كه عمل صالح كنند، و در اين وعده جميل فرقى ميان زنان و مردان در قبول ايمانشان و در اثر اعمال صالحشان كه همان احياء به حيات طيبه، و اجر به احسن عمل است نگذاشته، و اين تسويه ميان مرد و زن على رغم بنائى است كه بيشتر غير موحدين و اهل كتاب از يهود و نصارى داشتند و زنان را از تمامى مزاياى دينى و يا بيشتر آن محروم مى‏دانستند، و مرتبه زنان را از مرتبه مردان پايين‏تر مى‏پنداشتند، و آنان را در وضعى قرار داده بودند كه بهيچ وجه قابل ارتقاء نبود.
پس اينكه فرمود:" مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ" حكمى است كلى نظير تاسيس قاعده‏اى براى هر كس كه عمل صالح كند، حالا هر كه مى‏خواهد باشد، تنها مقيدش كرده به اينكه صاحب عمل، مؤمن باشد و اين قيد در معناى شرط است، چون عمل در كسى كه مؤمن نيست حبط مى‏شود و اثرى بر آن مترتب نيست هم چنان كه خداى تعالى فرموده:" وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ" «1» و نيز فرموده:" وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ" «2».
 [حيات طيبه‏اى كه خداوند به زن و مرد نكو كردار وعده داده است حياتى حقيقى و جديد است كه مرتبه‏اى بالا و والا از حيات عمومى و داراى آثارى مهم مى‏باشد]
و در جمله" فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً" حيات، به معناى جان انداختن در چيز و افاضه حيات به آن است، پس اين جمله با صراحت لفظش دلالت دارد بر اينكه خداى تعالى مؤمنى را كه عمل صالح كند به حيات جديدى غير آن حياتى كه به ديگران نيز داده زنده مى‏كند و مقصود اين نيست كه حياتش را تغيير مى‏دهد، مثلا حيات خبيث او را مبدل به حيات طيبى مى‏كند كه اصل حيات همان حيات عمومى باشد و صفتش را تغيير دهد، زيرا اگر مقصود اين بود كافى بود كه بفرمايد:" ما حيات او را طيب مى‏كنيم" ولى اينطور نفرمود، بلكه فرمود: ما او را به حياتى طيب زنده مى‏سازيم.
__________________________________________________
 (1) و هر كس كه به ايمان، كفر بورزد عملش حبط و نابود مى‏شود. سوره مائده، آيه 5.
 (2) و حبط شد آنچه كه كردند و باطل گشت آنچه كه مى‏كردند. سوره هود، آيه 16.
         پس آيه شريفه نظير آيه" أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ" «1» است كه افاده مى‏كند خداى تعالى حياتى ابتدايى و جداگانه و جديد به او افاضه مى‏فرمايد.

            از باب تسميه مجازى هم نيست كه حيات قبلى او را بخاطر اينكه صفت طيب به خود گرفته مجازا حياتى تازه ناميده باشد، زيرا آياتى كه متعرض اين حيات هستند آثارى حقيقى براى آن نشان مى‏دهند، مانند آيه" أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ" «2» و آيه سوره انعام كه در چند سطر قبل ذكرش كرديم همه اينها آثارى واقعى و حقيقى براى اين حيات سراغ مى‏دهند، مثلا نورى كه در آيه انعام است قطعا نور علمى است كه آدمى بوسيله آن بسوى حق راه مى‏يابد، و به اعتقاد حق و عمل صالح نائل مى‏شود.
و همانطور كه او علم و ادراكى دارد كه ديگران ندارند همچنين از موهبت قدرت بر احياى حق و ابطال باطل سهمى دارد كه ديگران ندارند. چنانچه خداى تعالى در باره آنان فرموده:
َ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ"
 «3» و نيز فرموده:" مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ" «4» و اين علم و اين قدرت جديد و تازه، مؤمن، را آماده مى‏سازند تا اشياء را بر آنچه كه هستند ببينند، و اشياء را به دو قسم تقسيم مى‏كنند، يكى حق و باقى، و ديگرى باطل و فانى، وقتى مؤمن اين دو را از هم متمايز ديد از صميم قلبش از باطل فانى كه همان زندگى مادى دنيا و نقش و نگارهاى فريبنده و فتانه‏اش مى‏باشد اعراض نموده به عزت خدا اعتزاز مى‏جويد، و وقتى عزتش از خدا شد ديگر شيطان با وسوسه‏هايش، و نفس اماره با هوى و هوسهايش، و دنيا با فريبندگى‏هايش نمى‏تواند او را ذليل و خوار كنند، زيرا با چشم بصيرتى كه يافته است بطلان متاع دنيا و فناى نعمتهاى آن را مى‏بيند.
چنين كسانى دلهايشان متعلق و مربوط به پروردگار حقيقى‏شان است، همان پروردگارى كه با كلمات خود هر حقى را احقاق مى‏كند، جز آن پروردگار را نمى‏خواهند، و جز تقرب به او را دوست نمى‏دارند، و جز از سخط و دورى او نمى‏هراسند، براى خويشتن‏
__________________________________________________
 (1) آيا كسى كه مرده بود و ما او را زنده كرديم و نورى برايش قرار داديم كه با آن در ميان مردم آمد و شد مى‏كند مثل كسى است كه ... سوره انعام، آيه 122. [.....]
 (2) خدا ايمان را در دل اينان نوشته و با روحى از خود تاييدشان كرده. سوره مجادله، آيه 22.
 (3) همواره بر عهده ما بوده كه مؤمنين را يارى كنيم. سوره روم، آيه 47.
 (4) كسى كه ايمان به خدا و روز جزا بياورد و عمل صالح كند، اين طايفه ترسى ندارند، و محزون نمى‏گردند. سوره مائده، آيه 69.
                        ترجمه الميزان، ج‏12، ص: 493
حيات ظاهر و دائم سراغ دارند كه جز رب غفور و ودود كسى اداره كن آن حيات نيست، و در طول مسير آن زندگى، جز حسن و جميل چيزى نمى‏بينند، از دريچه ديد آنان هر چه را كه خدا آفريده حسن و جميل است، و جز آن كارها كه رنگ نافرمانى او را به خود گرفته هيچ چيز زشت نيست.
اين چنين انسانى در نفس خود نور و كمال و قوت و عزت و لذت و سرورى درك مى‏كند كه نمى‏توان اندازه‏اش را معين كرد و نمى‏توان گفت كه چگونه است، و چگونه چنين نباشد و حال آنكه مستغرق در حياتى دائمى و زوال ناپذير، و نعمتى باقى و فنا ناپذير، و لذتى خالص از الم و كدورت، و خير و سعادتى غير مشوب به شقاوت است، و اين ادعا، خود حقيقتى است كه عقل و اعتبار هم مؤيد آن است، و آيات بسيارى از قرآن كريم نيز بدان ناطق است، و ما در اينجا حاجت به ايراد آن همه آيات نداريم.
اين آثار زندگى جز بر زندگى حقيقى مترتب نمى‏شود، و زندگى مجازى بويى از آن ندارد، خداوند اين آثار را بر حياتى مترتب كرده كه آن را مختص به مردم با ايمان و داراى عمل صالح دانسته، حياتى است حقيقى و واقعى و جديد، كه خدا آن را به كسانى كه سزاوارند افاضه مى‏فرمايد.
و اين حيات جديد و اختصاصى، جداى از زندگى سابق كه همه در آن مشتركند نيست، در عين اينكه غير آن است با همان است، تنها اختلاف به مراتب است نه به عدد، پس كسى كه داراى آن چنان زندگى است دو جور زندگى ندارد، بلكه زندگيش قوى‏تر و روشن‏تر و واجد آثار بيشتر است، هم چنان كه روح قدسى كه خداى عز و جل آن را مخصوص انبياء دانسته يك زندگى سومى نيست، بلكه درجه سوم از زندگى است، زندگى آنان درجه بالاترى دارد.
اين آن چيزى است كه تدبر در آيه شريفه مورد بحث آن را افاده مى‏كند، و خود يكى از حقايق قرآنى است، و با همين بيان، علت اينكه چرا آن زندگى را با وصف طيب توصيف فرموده روشن مى‏شود، گويا همانطور كه روشن كرديم حياتى است خالص كه خباثتى در آن نيست كه فاسدش كند و يا آثارش را تباه سازد.
 [وجوهى ديگر كه در باره مراد از حيات طيبه گفته شده است‏]
مفسرين، در آيه شريفه وجوهى ذكر كرده‏اند:
بعضى «1» گفته‏اند: حيات طيب، حيات بهشتى است كه مرگ ندارد، و فقر و بيمارى‏
__________________________________________________
 (1) تفسير فخر رازى، ج 20، ص 113 و روح المعانى، ج 14، ص 226 به نقل از ابن جرير.
                                               ترجمه الميزان، ج‏12، ص: 494



چاپ این صفحه
تاريخ : یکشنبه هفتم شهریور 1389 | 23:37 | نویسنده : حسین علیزاده |
 

          پرنده ای که نا گزیر باید پرواز کند نگران ویرانی لانه اش نیست ؛ چون پرواز مقتضی وجودی پرنده ،وخرابی لانه وكاشانه، لازمه طبیعت همه بناها وآشيانه هاي روز گاراست ، بعضي لانه ها عمري بس اندك دارند هم چون لانه عنكبوت و آشيانه پرندگان ؛بعضي بنا ها داراي عمر طولاني هستند همچون قصرهاو برج ها ومنازل اشراف ؛اما همه ويران مي شوند.

       انسان نيز پس ازيك عمرنه چندان طولاني ،كوچ  مي كند ؛آنهم بدون اراده واختيار ؛امّامتآسفانه همیشه نگران خانه وکاشانه خویش است که چه سرنوشی در پی خواهند داشت .  



چاپ این صفحه
تاريخ : سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389 | 0:10 | نویسنده : حسین علیزاده |

            

                 درآستانه ماه مبارک رمضان؛وبهار ايجاد رابطه والفت باخداوند مهربان؛ ورسيدگي به معنويت وآلايش روح وروان ؛وتوجه به بندگان خدا وخدمت به خلق خدا ي كون ومكان ؛ مناسب ديدم نكته اي را ياد آوري كنم كه انسان معتقد ؛ لازم است رابطه دروني خود را باخداوند هرگز قطع نكند ( البته رابطه تكويني قابل انقطاع نيست واين جا بحث در رابطه تشريعي است ) وبراي بندگي حد اقل زماني ومكاني وموقعيتي را اختصاص دهد به قول مرحوم شيخ جعفر ششتري«ره» در جمع تعداد زیادی ازعلما ءومومنین که :

        ای مردم من می خواهم برخلاف دعوت همه پیمبران که مردم را به توحید ویکتاپرستی دعوت می کردند پیشنهادکنم که: بیا ئید مشرک شویم وخدارا،هم به حساب آوریم ما که دنیا ومسائل مادی را مد نظر داريم وبيشر هم وتلاش مان را درآن ها مبذول ميداريم لااقل به خدانيز اهميت داده وبراي او درزندگي جايگاهي قراردهيم ، ولي افسوس كساني رامشاهده مي كنيم كه حتي براي نياز هاي ضروري خود ؛ رابطه خودرا باخدا حفظ نمي كنند تا دروقت حاجت ازخدا خجالت نكشند البته لطف وكرم خداي رحمن ورحيم بالاتر از آنست كه است بندگان عاصي را مورد نوازش قرار ندهد اما چه خوب است كه انسان با خداوند قادر متعال رابطه والفت صميمي داشته باشد تا راحت وخودماني با اوارتباط برقراركند؛وهنگام تنگ دستي وگرفتاري كه از دست هيچ كس كاري ساخته نيست ولي قادر متعال باتوان نامحدود هميشه وهمه جا برهمه كس وبرهركارقدرت وتسط كامل دارد انسان بدون خجالت وشرمندگي از پيشگاه مقدسش استمداد جويد ودرخواست حل مشكل كند وبه مقتضي كلام دلنشين قرآن :

       أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ (سوره نمل آيه 62)
يا آن كسى كه به درمانده، چون وى را بخواند، پاسخ مى‏دهد و بلا را (از او) مى‏گرداند؟ و شما را جانشينان زمين مى‏گرداند آيا با خداوند، خدايى (ديگر) هست؟ اندك پند مى‏پذيريد.

        در گاه گرفتاري وزمان نياز درخواست انسان مضطر مورد اجابت قرار گرفته وخداي مهربان به داد انسان درمانده مي رسد.

            در این نوشتار طرف خطاب من کسانی نیستند که درعالم بالاسیر می کنند وپیوسته بامعبود خویش سروسرهادارند؛ وما ازدرک مقام والای آنان نا توانیم تاچه رسد به راهنمائی وارشاد آنها ؛ بلكه طرف حساب اين مطالب افراد عادي وانسان هائي هستند كه ايمان دارند، ودرمقام عمل نيز اندكي گام برميدارند ولي وظائف بندگي راكامل انجام نميدهند وگرفتار سهل انگاري در تكاليف بوده وخداي نخواسته به گناهاني آلوده مي باشند ، وياازاين بدتر به بعضي ازمعاصي معتادشده وراحت نمي توانند ترك معصيت كنند .

           فضیل بن عیاض ، یكی از دزدان معروف بود. كاروانها را مورد دستبرد قرار می داد و با نهایت زبردستی ، اموال مردم را به غارت می برد. كاروان هایی كه از منتطقه ی سرخس می گذشتند ، تمام مراقبتهای لازم را به كار مر بردند كه به چنگ فضیل گرفتار نشوند.
این راهزن خطرناك ، به دام عشق دختری افتاد و تصمیم گرفت شبانه خود را به خانه ی معشوقه ی خود برساند و از وصل او كامیاب شود. نیمه شب ، از دیوار خانه ی دختر بالا رفت ولی هنوز ، قدم به خانه ی او نگذاشته بود كه آهنگ دلنشینی از خانه ی مجاور شنید. گوش فر داد ، مردی قرآن می خواند و به این آیه ی شریفه رسیده بود :
           
اّلَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا يَكُونُوا كَالَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ (سوره حديد آيه 16)
         آيا هنگام آن نرسيده است كه دل‏هاى مؤمنان از ياد خداوند و از آنچه از سوى حق فرو فرستاده شده است فروتنى يابد و مانند كسانى نباشند كه پيش از اين به آنان كتاب (آسمانى) دادند اما روزگار بر آنان به درازا كشيد و دل‏هاشان سخت شد و بسيارى از آنان بزهكار بودند؟  ( ترجمه آقای موسوی گرمارودی)

         شنیدن این آیه ، چنان تحولی در درون فضیل به وجود آورد كه بی اختیار گفت :
         خداوندا ! وقت آن رسیده است ؛ و فوراً از دیوار پایین آمد و از گناهی كه در نظر داشت چشم پوشید.
       همین تذكر سبب شد كه فضیل از تمام آلودگی ها ، خود را نجات دهد و دست از دزدی و گناه بشوید . در همان شب كه این دگرگونی
در درون فضیل پدید آمده و او را سرگردان و منقلب ساخته بود ، گذرش به كاروانسرایی افتاد كه كاروانی در آن فرود آمده و بار انداخته بود.
        فضیل در گوشه ای خزید و سر به گریبان ، بر گذشته ی پرگناه خود افسوس می خورد. در آن حال شنید كه كاروانیان درباره ی ساعت حركت سخن می گویند.
       یكی از كاروانیان می گفت : رفقا ! امشب حركت نكنید و بگذارید هوا روشن شود ، زیرا به قرار اطلاع ، فضیل بر سر راه است و خطر او قافله را تهدید می كند .
سخن اضطراب آمیز كاروانیان ، آتشی در دل فضیل برافروخت و از اینكه جنایات او ، این چنین مردم را مضطرب و پریشان ساخته به شدت متأثر شد و بی اختیار از جا برخاست و گفت :
مردم بدانید من فضیل بن عیاضم و آسوده خاطر باشید كه دیگر فضیل دزدی نمی كند و سر راه را بر كاروانیان نمی بندد. او به درگاه خدا بازگشته و از گناه خود توبه كرده است.  

آنچه این مرد را از گناه باز داشت و سرنوشت او را تغییر داد ، یك یادآوری بود ، ولی او دارای اعتقادات و ایمان ضعیفی بود كه آن یادآوری توانست در دلش اثر بگذارد و در او تحول و دگرگونی پدید آورد.                                     ناتمام...

...............................................

             نکاتی در بیان ضرورت ارتباط باخدا

       ۱- در عالم مردانگی و اصول انسانی وقتی از کسی خوبی های زیاد می بینیم حرمت خاصی برای او قائل می شویم وتلاش می کنیم حرمت ولی نعمت را حفظ کنیم ؛ اگر تمام وظائف سپاس را انجام ندهيم ،ولي درحدي، قدردان خوبي هايش خواهيم بود .

        ۲- رابطه اندک با خالق یکتا گاه سبب تحولي مي شود كه انسان رااز حضيض  ذلت  به  اوج  عزت می رساند که یکی از مصا د یق بارز این عروج فضیل بن عیاض است.  
 



چاپ این صفحه
تاريخ : یکشنبه هفدهم مرداد 1389 | 20:58 | نویسنده : حسین علیزاده |
             

         باتبریک ولادت قطب عالم امکان؛ آرزوی پیمبران وامامان ؛سرچشمه فضیلیت وعشق وایمان،حافظ آزادی وارزش وکرامت انسان آمید وپناه نها ئی تمام انسان های جهان پرچمدار عدالت و یگا نگی دربین همه جوامع جهان ؛ آئینه تما م نمای آدم و نوح وا برهیم ویوسف وموسی وعیسی ومحمدخاتم پیمبران یعنی وجودنازنین حضرت بقیه الله امام زمان ع ؛  مخمس ذیل را ( که قسمتی از یک مخمس طولانی است ) به منتظران عدالت جهانی تقدیم می کنم :

 

            یوسف ما میشو د سلطان دوران غم مخو ر 

             نظم عا لم می شود قانون قرآن غم مخور

          روی گیتی می شود پرعدل وایمان غم مخور

                               یوسف گم گشته بازآیدبه کنعان غم مخو

                              کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

 

 

      می وزد باد بهاربردشت وصحراود من       

         شا د وخرم می شود  د نیا ازسروسمن

        می رسد صبح سعادت می وزد باد یمن       

                         گر بهارعمر باشد باز برتخت چمن

                        چترگل درسرکشی ای مرغ خوش خوان غم مخور

 

           دره لیلی دوصدمشگل بود درهرقدم 

         گرشوی مجنون  همه آسان شود رنج والم

          درمیان باد وطوفان تند ترمیران بلم 

                                 در بیابان گربه  شوق کعبه  خواهی زدقدم

                                سرزنشهاگرکند خوارمغیلان غم مخور

 

      بلبلا در فرقت گل گرچه  هستی بی قرار

        می پری ازشاخه ای برشاخه ای دیگرخمار

       گرچه دورافتاده ای چون عارف بی یاروغار

                                     حا فظا درکنج  فقرو خلوت  شبها ی  تار

                                     تابودوردت دعاودرس قرآن غم مخور

 



چاپ این صفحه
تاريخ : دوشنبه چهارم مرداد 1389 | 23:4 | نویسنده : حسین علیزاده |

 

       وقتي باران رحمت به مو قع و منظم بر زمين مستعد وحاصل خيز مي بارد ؛ زمين تبديل به چمن زار وگلستان مي شود و محيط زندگي معطر و با صفا گشته، وپرندگان به غزل خواني ودام دت به چراوانسان به رشد وشكوفائي مي رسدو فضاي روزگارمملو ازنشاط وطراوت، و شادابي واميد شده؛ همه مو جودات در آرامش و رضايت قرارمي گيرند ؛ در چنين شرائطي چه شيرين است زندگي وچه دلپذيراست روزگار؟؟نميدانم چراانسان متمدن وپيشرفته امروزكه تا تسخيركرات آ سماني با موفقيت پيش رفته است براي زندگي مسالمت آميز ودوري ازجدل و درگبري وجنگ سردوگرم اقدامي جدي نمي كند ؟ و زندگي را در كام خو د و ملتهاي خود تلخ كرده وعرصه را برديگران تنگ وتاريك مي كند ؟

      درعجبم از زمامداران مقتدردنيا كه چرا براي خوشنودي خداو رضايت خلق خدا و يا اجر معنوي و كما ل ا نساني و يا سر بلندي وخوشنامي  خود در تاريخ و آرامش وجدان دروني (هركس به مقتضي با ورو اعتقادات خود) شيوه مهرو محبت را بيشه خود نمي كنند ودرجهت زندگي مسالمت آميزجوامع بشري تلاش مؤثري مبذول نمي دارندوباكمال تاسف درجهت سلب آزادي بندگان خدا نيز اقدام مي كنند وحقوق فطري ووطبيعي ملت هارا نا د يده گرفته وپايمال مي كنند.

          من در ا ين نوشتار برآنم ازسر د لسوزي وعشق به انسانيت كه زمامداران نيز انسان هستندواگر عادلانه حكومت كنند دنياگلستان مي شود آنان را به سرگذشت سلاطين و وامپراتورها قيصرها كه درشاهنامه فردوسي و جوددارند چه به صورت استوره وچه به گونه تاريخ مدون ارجاع دهم ؛ قبل از بيان نمونه ئی از اثرجاودانه حکیم ابوالقاسم فردوسی لازم است تاکید کنم به بیت معروف ضرب المثل گونه ذیل توجه فرموده وشاهنامه را بادقت مطالعه فرمایند :

              کا خ جهان پر ا ست ز ذکر گذشته گان

              لیکن کسی که گوش کنداین نداکم است

          گرچه حدود دوسوم شاهنامه استوره وتنها یک سوم آن تاریخ است که درمنابع دیگر نیز موجود است ولی هرچه هست فقط درصدی ازواقعیت تاریخ طولانی ایران کهن سال است واکثرحقائق این کشور پهناور وحکایت های فداکاری این ملت رشید ودلاور در،درون قرن ها ودر لابلاي اين مرزوبوم گهرپرور نهان و مخفي است .

          به عنوان نمونه در شاهنامه مي خوانيم ضحاك هزار سال دراين كشور سلطنت كرد وخوراكش از مغز سر جوانان درست مي شد ؛حالا ،ضحاك يك نفر بود ويايك سلسله از شاهان بودند كه هریک پس از دیگری باهمين عادت وشيوه در هزار سال پادشاهي كردند ؛ واين نكته نيز اهميتي ندارد ولي بايد توجه كنيم كه به مادران وپدران اين مملكت در آن هزار سال چه گذشته است ؟؟؟ كودكي به دنيا مي آمده ودرجلوچشم پدرومادر رشد مي كرده هرچه جوان تر مي شده به مرگ نزديك ترمي شده است تاروزي كه به قصاب خانه شاهنشاهي رهسپار مي گشته تامغز سرش را ازكاسه بيرون بياورند و همراه تعدادي مغز جوان هاي ديگر،خوراكي براي شاه درست كنند وهزاران دردورنج ازاين قبيل دردهاورنج ها ؟وميليارد هانا گفته تاريخ ازمليون ها انسان بي پناه ازهزارهاسال تاريخ بي نگارش ايران كهنسال واز همه كشورهاي دنيا واز رنج انسان وانسانيت واز ملت هاومليت ها واز ايران تاهمه جاي دنيا واز همه جاي قبل ازتاريخ .

         ومي دانيم كه تاريخ در گذشته در اختيار تاريخ نگاران حكومت هابوده وبدن جهت وقتي حاكمان متعصب عرب كه خلق وخوي جاهلي خودرا حفظ كرده بودند وازاحترامی که اسلام برا ی علم وفرهنگ قائل است خبری نداشتند برايران مسط شدند تمام كتابخانه ها وآثار فرهنگي ايران را درآتش سوختندتافرهنگ وتاريخي از اين كشور برجاي نماند .

         واكنون از زمامداران وحاكمان كشور ها مي خواهم كه  ازستم برملت ها دست برداشته وبدا نندكه اگرمثل ضحاك حتي مانع به وجودآمدن جوانان شوندوبه قول معروف نفس هر نفس كشي را درسينه خفه كنند باز هم جواناني تربيت مي شوند وكاوه آهنگري بادرفش كاويان وفريدون بادرايتي را از قار مي آورند تا همراه باملت ازجان گذشته قيام كنند وسلطنت هزارساله مقتدرضحاكي را ساقط نمايند. 

           ودولت مردان حکومت متجاوز اسرائیل که حدود هفتادسال است حق حیات وزندگی را ازملت مظلوم فلسطین سلب کرده اند؛ كافي است از سرنوشت فرعون مصر بانياكان خود(بني اسرئيل) عبرت بگيرند كه فرعون براي اين  نطفه موسي منعقد نشود بين زن ومرد را جدائي انداخت وبه اين اكتفانكرددستور داد تمام كودكان پسررا به محض اين كه متولد مي شوند بكشند تاموسي اي رشد نكند وخطري براي سلطنتش ايجاد نكند باهمه اين ها چون اراده خداوند برسرنگوني فرعون توسط موسي قرار گرفته بودنطفه موسي در دربارفرعون  منعقد شد وگهواره آن كودك معصوم دررود نيل به جنبش درآمد واز امواج دريا درامان ماندودركاخ فرعون پرورش يافت وشكوفا شدوبزرگ شدوبالاخره فرعون متكبررا به قعر در يافرساد وبني اسرئيل را آزادكرد.

         واينك خالي از لطافت نيست كه شعر ی از پروين اعتصامي راملاحظه فرمائيد :

        
        لطف حق
مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتهٔ رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کای فرزند خرد بی‌گناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای
گر نیارد ایزد پاکت بیاد
آب خاکت را دهد ناگه بباد
وحی آمد کاین چه فکر باطل است
رهرو ما اینک اندر منزل است
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
ما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی
در تو، تنها عشق و مهر مادری است
شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است
نیست بازی کار حق، خود را مباز
آنچه بردیم از تو، باز آریم باز
سطح آب از گاهوارش خوشتر است
دایه‌اش سیلاب و موجش مادر است
رودها از خود نه طغیان میکنند
آنچه میگوئیم ما، آن میکنند
ما، بدریا حکم طوفان میدهیم
ما، بسیل و موج فرمان می‌دهیم
نسبت نسیان بذات حق مده
بار کفر است این، بدوش خود منه
به که برگردی، بما بسپاریش
کی تو از ما دوست‌تر میداریش
نقش هستی، نقشی از ایوان ماست
خاک و باد و آب، سرگردان ماست
قطره‌ای کز جویباری میرود
از پی انجام کاری میرود
ما بسی گم گشته، باز آورده‌ایم
ما، بسی بی توشه را پرورده‌ایم
میهمان ماست، هر کس بینواست
آشنا با ماست، چون بی آشناست
ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند
عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند
سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت
زاتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت
کشتئی زاسیب موجی هولناک
رفت وقتی سوی غرقاب هلاک
تند بادی، کرد سیرش را تباه
روزگار اهل کشتی شد سیاه
طاقتی در لنگر و سکان نماند
قوتی در دست کشتیبان نماند
ناخدایان را کیاست اندکی است
ناخدای کشتی امکان یکی است
بندها را تار و پود، از هم گسیخت
موج، از هر جا که راهی یافت ریخت
هر چه بود از مال و مردم، آب برد
زان گروه رفته، طفلی ماند خرد
طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت
بحر را چون دامن مادر گرفت
موجش اول، وهله، چون طومار کرد
تند باد اندیشهٔ پیکار کرد
بحر را گفتم دگر طوفان مکن
این بنای شوق را، ویران مکن
در میان مستمندان، فرق نیست
این غریق خرد، بهر غرق نیست
صخره را گفتم، مکن با او ستیز
قطره را گفتم، بدان جانب مریز
امر دادم باد را، کان شیرخوار
گیرد از دریا، گذارد در کنار
سنگ را گفتم بزیرش نرم شو
برف را گفتم، که آب گرم شو
صبح را گفتم، برویش خنده کن
نور را گفتم، دلش را زنده کن
لاله را گفتم، که نزدیکش بروی
ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی
خار را گفتم، که خلخالش مکن
مار را گفتم، که طفلک را مزن
رنج را گفتم، که صبرش اندک است
اشک را گفتم، مکاهش کودک است
گرگ را گفتم، تن خردش مدر
دزد را گفتم، گلوبندش مبر
بخت را گفتم، جهانداریش ده
هوش را گفتم، که هشیاریش ده
تیرگیها را نمودم روشنی
ترسها را جمله کردم ایمنی
ایمنی دیدند و ناایمن شدند
دوستی کردم، مرا دشمن شدند
کارها کردند، اما پست و زشت
ساختند آئینه‌ها، اما ز خشت
تا که خود بشناختند از راه، چاه
چاهها کندند مردم را براه
روشنیها خواستند، اما ز دود
قصرها افراشتند، اما به رود
قصه‌ها گفتند بی‌اصل و اساس
دزدها بگماشتند از بهر پاس
جامها لبریز کردند از فساد
رشته‌ها رشتند در دوک عناد
درسها خواندند، اما درس عار
اسبها راندند، اما بی‌فسار
دیوها کردند دربان و وکیل
در چه محضر، محضر حی جلیل
سجده‌ها کردند بر هر سنگ و خاک
در چه معبد، معبد یزدان پاک
رهنمون گشتند در تیه ضلال
توشه‌ها بردند از وزر و وبال
از تنور خودپسندی، شد بلند
شعلهٔ کردارهای ناپسند
وارهاندیم آن غریق بی‌نوا
تا رهید از مرگ، شد صید هوی
آخر، آن نور تجلی دود شد
آن یتیم بی‌گنه، نمرود شد
رزمجوئی کرد با چون من کسی
خواست یاری، از عقاب و کرکسی
کردمش با مهربانیها بزرگ
شد بزرگ و تیره دلتر شد ز گرگ
برق عجب، آتش بسی افروخته
وز شراری، خانمان‌ها سوخته
خواست تا لاف خداوندی زند
برج و باروی خدا را بشکند
رای بد زد، گشت پست و تیره رای
سرکشی کرد و فکندیمش ز پای
پشه‌ای را حکم فرمودم که خیز
خاکش اندر دیدهٔ خودبین بریز
تا نماند باد عجبش در دماغ
تیرگی را نام نگذارد چراغ
ما که دشمن را چنین میپروریم
دوستان را از نظر، چون میبریم
آنکه با نمرود، این احسان کند
ظلم، کی با موسی عمران کند
این سخن، پروین، نه از روی هوی ست
هر کجا نوری است، ز انوار خداست
 



چاپ این صفحه
تاريخ : پنجشنبه دهم تیر 1389 | 0:1 | نویسنده : حسین علیزاده |
 

 

    

این خانه را باید خدا در اصل معماری کند

آدم بنایش برنهد جبریل هم یاری کند

آید اولی العزمی دگر یک چند حجاری کند

آن را اولی الامری دگر منقوش و گچکاری کند

اینسان خدا از خانه اش چندی نگهداری کند

تا ساعتی از دوستی یک مهمانداری کند

            كزميهمانداري مگر امرقوي برجاكند

          پس نقشه هاي ماسلف بد بهر اين زيبا خلف

          ميلاد مسعود فرزند كعبه حضرت مولاي متقيان؛ امام عارفان ؛پناه بي پناهان ؛دوشمن ظالمان؛ ياورمظلومان ؛سرسلسله جنبان عاشقان ومؤمنان ؛امام علي بن ابيطالب عليه السلام برتشنه گان عدالت مبارك.

 



چاپ این صفحه
تاريخ : پنجشنبه سوم تیر 1389 | 23:28 | نویسنده : حسین علیزاده |

كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ

                                                                 (سوره بقره آيه 213)

 مردم يك امت بودند پس برانگيخت خدا پيمبران را در حال بشارت دهندگى و بيم دهندگى و نازل كرد با آنان كتاب را بحق تا حكم كند در ميان مردم درباره آنچه اختلاف نمودند در آن و اختلاف نكردند در آن مگر آنان كه داده شدند كتاب را بعد از دليلهاى روشنگر آمدشان، بسبب ستيزه جويى ميان خود، پس هدايت نمود خدا آنها را كه ايمان آوردند بآنچه اختلاف نمودند در آن از حق، باذن خود و خدا هدايت نمايد آنكه را بخواهد براه راست.

اين جمله « كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً» از آيه شريفه هميشه نظرم  رابه خود جلب مي كرد وهرگاه در معني آن تفكر مي كردم ؛ شقوق مختلفي به ذهنم خطور مي كرد؛ آيا همه انسان هادر آغاز خلقت يكي بودند ؟  ويا همه بني آدم چون فرزند حضرت آدم ابوالبشر هستند از يك ريشه مي باشند ؟ ويا اين كه در ابتداء هبوط آدم بين امت اختلاف چنداني وجود نداشته وانگيزه اي نيز براي ا اختلاف ودر گيري نبوده ؟ ويا بنا برنقل حديثي از امام صادق «ع» درفاصله حضرت آدم وحضرت نوح پراكندگي ودو عيتي بين بني بشر نبوده است ؟ و يااين كه امت به معني رايج آن باشد يعني چون در آن هنگام امت ابراهيم وامت موسي وامت مسيح وامت محمد ص هيچ كدام نبو ده اندو تنها يك امت بوده كه آنهم امت حضرت آدم (ع) بوده .

          ويا اين كه در آيه سخن از مطلبي فراتر و ريشه دار تر از اين ها است كه مراد يگانگي و وحدت وجودي است و اختلاف ها و دعواي عا بر اثر  گرفتاري و آلودگي به منافع موهومي ورنگ هاي عرضي است ؛ ودراصل وحدت وجودي خللي وارد نمي كند ؛ وآن گاه كه رنگ عاريتي و خواسته هاي وسوسه انگيز غير اصولي از ميان بر خيزند ؛ وانسان بما هو انسان از زير غبار اوهام وعوارض نامانوس سر بر آرد و باهمه كمال انساني خود نمائي كند باز به وحدت ويگانگي اوليه خود باز مي گردد ؛ ومنظور بعضي از عرفا در رابطه باوحدت نهائي همه رهروان صراط مستقيم  ومنحرفان از هدايت همچون  شيطان وانسان متقي و موسي وفرعون با اين بيان قابل تصوير است ؛ مولانا در مثنوي اين واقعيت را در ابيات ذيل چنين سروده است :

چون که بی رنگی اسیررنگ شد

موسی با موسی در جنگ شد

 

چون به بی رنگی رسی کان داشتی

مو سی  و  فر عو ن د ا ر ند آ شتی

 

وقتی مو سی  بی رنگ اسیر فرعون بارنگ شد بین آنان جنگ آغازشداما و قتی فرعون هم از رنگ نجات پیداکند وبه بی رنگی اولیه برسد بین آنان آشتی دائم برقرارخواهدشد بایدبدانیم که این رنگ چیست که بسی جنگ وخون ریزی دربین انسان ا بوجودآورده است ؟ وازابتداء خلقت تاکنون همیشه ؛قتل ونزاع وچپاول وقارت بوده وهم چنان ادامه دارد.وآیا بی رنگی چیست  که اگر حاصل شود صلح وآشتی درجامعه تحقق پیداخواهدکرد ؟

             انسان معتقد که ازنظر اعتقادوایمان کم بود ی نداشته باشد اما درمقام عمل وانجام وظائف سنگین کم توان باشد پیوسته بین خوف ورجا بسر می برد ؛ گاه با الهام از عقائدش در عالم معانی و حقائق هستي  و آن چه بيرون از مكان است پرواز مى‏كند و زمانی نيز در صور و اشباح و آن چه در مكان تحقق دارد سير مى‏كند پس گاهى در عالم اطلاق بال و پر مى‏گشايد و زمانى مقيد بحدود مكان است از آن رو كه به ظواهر پاى بند مى‏شود؛ اين واقعيت را بعض از اهل علم حتي درباره وجود نازنين مقام عظمي رسالت نيز قائل هستند تا آنجا كه يكي از فضلاي راحل از عالمي نقل مي كرد كه : رسول مكرم اسلام «ص » آنجاکه براثر غلبه مقام عروج روح وجسم بالامی رفت که امکان بقاء در عالم دنیا مشکل می شد می فرمود : یا حمیراء خذینی همچون غریقی که درلحظه غرق شدن طلب یاری می کند آن حضرت درمقام صعود طلب یاری می جست ؛ گو اين كه بنده مقام والاي اشرف مخلوقات عالم آفرينش را از اين بالاتر مي دانم چون آن وجودمقدس هم چنان كه درعالم جسم برخود ومحيط مسلط بود درعالم ملكوت نيز بر ملكوت مسط بود، وهمچنان كه راحت اوج مي گرفت راحت نيز برمي گشت ، وباهمه اين ها فرمائيش آن عالم بزرگ خالي از لطف نيست ولازمه آن نظر ،انكار مقام عالي رسولالله نيست.

             بالاخره بابیان روان آیه شریفه را چنین می شود تقریرکرد : از نظرخلقت وآفرینش همه انسان ها یک امت واحده بودند ؛ براي اين كه اين وحدت و يگانگي استمراريابد واختلاف ودعيت بروز نكند خداوند مهربان پيمبران را مبعوث كرد ودرمحيطي آزاد وبا اختيار كامل راه صلاح وفساد را برهمه گان روشن ومبرهن كردتاهركس با اراده واختيارش حركت نموده ودرموارد اختلاف نيز فرستادگان خدا به عدالت وحق حكميت مي كنند .



چاپ این صفحه
تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 | 17:45 | نویسنده : حسین علیزاده |
 

           ارسال تمام پيمبران الهي ؛ انزال كتب واديان آسماني ؛ تلاش و زحمات طا قت فرساي ا نبيا ء و اولياء خدائي ؛ كا ر و  كوشش علماء ودا نشمندانِ رو شنگرِ جو ا مع بشري و بالاْخر ه فداكاري و جانبازي مجاهدا ن و مبا ر زا ن راه حريت و آزا د ي همه و همه با عشق به الله و بهمنظورآزادي ونجات انسان ازبندها و زنجير هاي اسارت وبردگي؛ورهائياز چنگال زر و زور وتزوير و خلاصي ازوسوسه هاي شيطاني و هواهاي نفسا ني و ر زا ئل اخلا قي بو ده ؛ و ا ين تقا بل و تعا رضِ بی امان بین را هیان راه هدایت و سعادت و طرفداران آزادی از یک سو  و سرد مداران زَر و زور و تزویر که حامیان بردگی و برده داری هستندا ز سوی دیگر در طول تاریخ بوده وهم چنان ادامه دارد ؛امُا در  هر زما و مكاني متناسب باشرائط ومقتضيات متفاوت بوده ودر امتداد زمان تفييرشكل مي دهد.

       قُلْ يَأَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلىَ‏ كَلِمَةٍ سَوَاءِ  بَيْنَنَا وَ بَيْنَكمُ‏ْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا نُشرِْكَ بِهِ شَيًْا وَ لَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَ رْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ  فَإِن  تَوَ لَّوْ اْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَ نَّا مُسْلِمُونَ    ((1))

            بگو: ا ى اهل كتاب، بيا ييد از آ ن كلمه حق كه ميان ما و شما يكسان ا ست پير و ى كنيم  كه به جز خدا ى يكتا را نپر ستيم، و چيزىرا با ا و شريك قرا ر ند هيم  ، و برخى برخى را به جاى خدا به ر بو بيّت تعظيم نكنيم. پس ا گر از حق روى گردانند بگو ييد: شما  گو ا ه با شيد كه ما تسليم فرمان خداونديم.

          خداو ند به پيمبرش مي گويد  : تمام صا حبان كتابهاي آسمانی و ا لهی (مسيحيان؛ يهوديان وزردشتيان و...) را د عوت كن و بگوبيا ئيد تا دور محور واساس مشترك و مو رد ا تفاق ؛ جمع شده و زيريك پرچم وا حدقرار گيريم كه آ ن پرچم دو ركن دارد ر كن اول بندگي خداي يگانهوركن دوم هيچ يك ازماها كسي راغيرازخدابه عنوان ارباب قبول نكنيم. 

               قل ياأَهْلَ الْكِتابِ ...خطاب طنين افكن و محر كى است به عمو م اهل كتاب :  يهو د و نصارا  كه مسلم آ ئينى مستند به و حى و نوشته دارند ، و پیر وان هر دین و مكتبى که ا هل کتاب هستند و خدا ر ا قبول دار ند د عوت به وحدت ودفاع از آزادی ومقابله با مستکبر ان شده تا باتشکیل صف و ا حد خدا  پر ستان و قلع و قمع مظا هر شرک و کفر درجهت آ ز ا د ی ورشد وتعالی وتکامل جوامع بشر تلاش کنند؛گو اين كه ا صل د يا نت حضرت موسي و حضرت عيسي عليم ا لسلام هم چون دين ا بر ا هيم خليل ا لرحمان همه ا ديان ا لهي و ا ز لو ح محفوظ نا زل شد ه و يهو د يان و نصا ر ا نيان نيز خو د را تا بع ابراهيم اولي العزم مي دانند ؛ ا مّا د ین حضرت ابراهیم ( ع ) مو رد  بدعت و انحراف قرار نگرفته شاید بد ین جهت با شد که مکتب و  دين خلیل ا لرحمان بعد از رحلت آ ن حضرت مستقيما بو سیله  پیمبر ا ن  بعد ي ؛ یعنی حضرت ا سما عیل ؛ حضرت ا سحاق  ؛ حضر ت يعقوب و حضرت يو سف صلو ا ت الله عليهم ا جمعين ؛ ر هبر ي و هد ا يت مي شد و آن ها همه پيمبر خد ا و معصوم بودند و مثل احبار ( روحا نيون يهو د ) و رهبان ( روحانيون نصارا ) انگيزه و هدف نفسا ني و ما دي ندا شتند كه سبب تحريف دين و بدعت در آئين خدا و ند ي بشو ند ؛ شر ح و بيان مشكلا تي كه ا حبار و رهبان براي دين  مقدس حضرت موسي بن عمران ( ع ) و آ ئين ملكو تي حضرت عيسي بن مريم ( ع ) به وجود آوردند و  اموال بند گان خدا را به نا حق گرفتند كه براي تر ويج دين خدا هزينه كنند؛ امّا ؛با كمال تاسّف مال آ نان را به ناحق خو ر د ند و حلال خدا را حرام و حرا م خدا را حلا ل كردندو خويشتن را به عنو ا ن ا ر باب مردم در جا معه قا لب كرده و حتي جلوِ تحقیق و تفحص  جامعه ر ا گر فتند  ؛ تا يهو د يا ن صا ف د ل و  مسيحيان پا ك سر شت به حقا نيُت اسلا م  و صدا قت رسا لت پیغمبر خا تم پی نبر ده و آ گاه نشو ندکه منافع ا حبا ر و رهبان در جهل و نادانی مردم نهفته است و  در صو رت آ گا هی جامعه منا فع آ نان به خطرخواهد افتاد ؛بيان انحراف روحانيت يهودو نصارا كه نه تنها درحلال و حرام خدا بدعت گذاشتند بلكه به صراحت براي خدا ي واحد شريك قرار دادند  ؛  در  آ ياتي چند از قرآن مجيد  ؛  سوره توبه  در لا بلا ی مطلب شرح  پر یشانی جامعه د ینی را ؛از د ست احبار و رهبان و هماهنگی نا میمون آنان را با اربابان زَر و زور مشاهده مي كنيم :

               قَتِلُواْ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ لَا يحَُرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقّ‏ِ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتىَ‏ يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ( ۲ )

           (اى اهل ايمان) با هر كه از اهل كتاب (يهود و نصارى) كه ايمان به خدا و روز قيامت نياورده و آنچه را خدا و رسولش حرام كرده حرام نمى‏دانند و به دين حق(و آيين اسلام)نمى‏گروند قتال و كارزار كنيد تا آن گاه كه با دست خود با ذلت و تواضع جزيه دهند. 
            وَ قَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قَا لَتِ النَّصَرَى الْمَسِيحُ ا بْنُ اللَّهِ 
 ذَالِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ  يُضَاهُِونَ قَوْلَ الَّذِينَ  كَفَرُواْ مِن قَبْلُ  قَتَلَهُمُ اللَّهُ  أَنىَ‏ يُؤْفَكُونَ(۳).

                  و يهود  گفتند : عُزَير  پسر خداست و نصارى گفتند: مسيح پسر خداست! اين سخنى است كه تنها بر زبان مى ‏رانند و با گفتا ر و  كيش كا فر ا ن مشرك  پيشين نز د يكى و مشابهت دارند،خدا آنها را هلاك و نابو د  كند! آنان را ( ازحق) به كجا مى‏گردانند؟! .

         انتظار از رهبران دینی حق مسلم پیروان هر دینی است كه با برهان  و بيان روشنگر و محرك ، در انديشه‏ها و عقا يد جامد وشركزا شك آورندو از بستگى به بندهاى بندگى آور رها شوند و آماده تعا لىگر دند تا مقلدين  چشم و گوش بسته و در  بند او هام و ارباب اسير شده را آزاد كنند و عقده‏ها و تضاد هاى رو حيشان را بگشايند و هماهنگ به سو ى كلمه و شعار ى يكسان و تبعيض نا پذير  بگرا  يند كه كلمه متفق و منشأ ا تفاق كلمه است: تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ ... ..گرا يش بدين هدف متعا لى و نا محد و د،محكمترين و محركترين و ا نسا نى ‏ترين و عاليترين اهداف است كه پيوسته پيو ند فكرى و اجتماعى رانيرومندتر مى‏كند واز گردنه ها وتو قفگا هها و تضا د ها مى‏ رهاندو از كمالهاى نسبى به سوى كمال مطلق ومراتب برتر مى‏برد.كلمات تَعالَوْا، إِلى‏ كَلِمَةٍ، سَواءٍ ...متضمن همين معانى و بيشتر ا ز آ نست.   

             تفصيل ا ين كلمه متعا لى در حقيقت آ غا زحركت اين نفيها ى مترتب وپيو سته است:أَلَّا نَعْبُدَ إِ لَّا اللَّهَ نفى هر عبادت،إِلَّا اللَّهَ تأ كيدو لازمه چنين نفى است.

         عبادت به معناى لغوىواصلى،رام و هموارشدن وتسليم گشتن است كه در شرايع و سنن به صورت حركات و اذ كار خاضعانه در آ مده است لا نعبد:رام و هموار براى هيچ چيز وهيچ كس نشو يم وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً :نفى هر گو نه شرك ا ست ، گر چه اندك و نا چيز و جز نام و صفت شي‏ء نداشته باشد. شرك جاى گرفتن صورت پديده‏ ايست در و جدان و مؤثر دانستن آن در سرنوشت كه بينش انسانى را تار و ا شياءرا به صورتى برترو جز آنچه هستند مى‏نماياند و پرده وحائلى مى‏شوددر برابر نور و كمال مطلق وجهان، مانند تار مويى كه به چشم مى‏خلد و جلو ديد را مى‏گيرد.

           وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ: اين نفى، كمال آن دو نفى ا ست كه در رو ا بط و و ا بستگى‏ها ى ا جتماع و طبقات بسته پديدار مى‏شود. اتّخاذ: پذيرش و تحمل اخذ(گرفتن)و تحميل آن را می رساند ، نفى ا تخاذ ارباب، سر باز زدن از تحمل و تحميل و شو رش بر چنين عارضه روحى و اجتماعى و نظام غير طبيعى است، تا ا فر ا دويا طبقه‏اى زمينه براى ارباب يابى نداشته باشند و زندگى و سرنوشت مردم وابسته به اراده و خواست كسى نباشد. بعضنا بعضا  ، د لالت بر همين تحمل و تحميل و عا ر ضه غير طبيعى دارد. و گر نه همه بعض و اعضاء يكديگرند و دراصل آفرينش و مواهب آن ازيك گو هرند و ا ختلاف دررنگ و نژاد و استعدادها نبا يد منشأ تبعيض و ا متياز در حقوق و حد ود ى شود كه بعضى را ا زبعضى ديگر جدا سازدتا بعضى ا رباب شوند و حا كم ومالك زندگى ومرگ و هر حقى گرد ند و بعضى مربوب و محكوم و مملوك و فاقد همه چيز و همه چيزشان ازآب و نان و ا نديشه و مرگ و ز ند گيشان وابسته به خوشى وخشم واشارات دست وچشم ارباب‏هاى مترتب شود.

           همين است كه پيمبران ومصلحين بزرگ رادرهرشرائطى به فريادوا مى‏دارد. يوسف در درون د  يوارها و گرفتار يها و فشا ر هاى زندان فرعونى چون مى‏نگرد كه همبندان ذلت زده‏اش به لطف و توجه زندانبانها و ا ر بابان آنها همى چشم دو خته‏ ا ند ، به آنها نهيب مى‏زند تا شايد تكانى بدانان د هدو شخصيت واپس زده و چشم‏شان را باز گرداند و رويشان را به سو ى قدرت قهارى برگرداند كه بدانها نيروى قهر و شورش داده، و دريابند : ا ر بابهايى كه گرفته‏اند جز نامها وعنوانهايى نيستند كه بى هيچ منطقى،خو د و پدر ا نشان بدانها داده‏اند ...  حاكميت و عبادت بر ا ى خد ا و سر باز زدن و شو رش بر اين نامها،آئين به پا دارنده خدااست: يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ  مُتَفَرِّ قُونَ  خَيْرٌ أَ مِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ؟ ما تَعْبُدُونَ  مِنْ دُو نِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَ نْتُمْ وَ آبا ؤُكُمْ ما َانْزَلَ ا للَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ، إِ نِ الْحُكْمُ إِ لَّا لِلَّهِ، أَمَرَ أَ لَّا تَعْبُدُوا إِ لَّا إِيَّاهُ ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (( ۴)). 

                   همين ارباب‏هاى متخذه به چهره آئين درمى‏آيند ويابارهبران دينى همدست  و همداستان مى‏شو ند و از ر يشه و بن با هم مى‏جو شند و پيو ند مى‏خورند تا به سود هم، و  ز يا ن خلق حلال را حرا م و حرا م را حلال كنند و ا مو ا ل مردم را به با طل خو رند و سدّ راه تكامل و آ زادى شو ند و طلا و نقره گنجينه كنند :

            اتخََّذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَنَهُمْ أَ رْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِيحَ ا بْنَ مَرْيَمَ وَ مَا أُمِرُواْ إِلَّا لِيَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لَّا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَنَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ( ۵)
   

             علما ء و را هبان خو د را  (از نادانى) به مقام ربوبيت شناخته و خدار ا نشنا ختند و نيز مسيح پسر مر يم را ( كه متو لد ا ز ما در معين و حادث و مخلوق خداست) به الوهيت گرفتند در صورتى كه مأمور نبودندجز آن که خداى يكتايى را پرستش كنند كه جز ا و خدايى نيست ، كه منزه و بر تر ازآن است كه با او شريك قرار مى‏دهند.

                 در حديث آمده كه رسول خدا (ص) اين  آيه «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ ...»را براى عدى بن حاتم كه باصليب مسيحيت به حضو رش رسيد ، تلا و ت فرمود. او گفت : ما آنها را نمى‏پر ستيديم. فرمود : مگر آنها حلال را حرام  وحرام راحلال نمى‏كردند وشما ازآنهامى‏پذيرفتيد! به حذيفه هم همين را فرمود.حضرت صادق (ع) هم اين آيه راهمين  گونه توضيح داده است.

...................................

            * يَأَ يهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ الْأَحْبَارِ وَ ا لرُّهْبَانِ لَيَأْ كلُُونَ أَ مْوَالَ النَّاسِ بِا لْبَطِلِ وَ يَصُدُّ ونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ  وَ الَّذِينَ يَكْنزُِونَ ا لذَّهَبَ وَ ا لْفِضَّةَوَ لَا يُنفِقُونهََا فىِ سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيم‏(۶)
          
 اى اهل ايمان ، بسيارى از علماء و راهبان (يهود و نصارى) ا موال مر دم رابه با طل طعمه خو د مى‏ كنند و ( خلق را) ازراه خدا منع مى‏كنندو كسانى كه طلا و نقره را  گنجينه و ذ خيره مى ‏كنند و در را ه خدا ا نفاق نمى‏كنند آنها را به عذابى دردناك بشارت ده.

             پس،اين سه نفى مترتب ومستمراستقبالى: أَلَّا نَعْبُدَ ... وَ لا نُشْرِكَ ..وَ لا يَتَّخِذَ، تفصيل و تحقق آن كلمه  سَواءٍ ..است. همين كه همه رادرا فق متعا لى تو حيد يكسان بر مى‏آ ورد و خلقت و فطرت سا لم و اصل د عو ت پيمبران گواه و داعى آنست وهمه آگاهان مسئول از ا هل كتاب براى تحقق آن هماهنگ و همندا هستند،تسليم به حقيقت اين كلمه سواء  ، آئين همه است و هر كه ا ز آن سر باز زنداز اصل د عوت و آ ئين پيمبران سر باز زده گر چه خود را به آداب و اعمال و ظو اهر و لباس دين بيارايد:  فَإِنْ تَوَ لَّوْا فَقُو لُوا اشْهَدُوا بِأَ نَّا مُسْلِمُونَ. چون كلمه سَو ا ءٍ ... عنوان و  هد ف ( تز- ايده ) آ ئين خدايى است كه با پذيرش و تسليم بدان و يا روى گرد ا ندن و سر باز زدن ا زآن ، شعا ر ها شناخته و جدا و  گروه‏ها متمايز مى‏شو ند ، ديگر دا عيه‏ها  و ابستگيها نبايد اشتباه انگيز شود.((  ۷ )) 

             آزادی انسان هم چون اصل وجود انسان موهبت الهی است  و لازمه آزادی ؛رد هرقدرتی غیر از قدرت خدای یگانه است و آنگاه محيط زند  گي دراختيار  خداپرستان نباشد وطاغوت در هر چهره وهر اندامي و با هر انديشه و اعتقا د ي آز ادي خلق خداراسلب نما ید درحقيقت با خالق هستي به مقابله برخواسته است ( هم چون فرعون كه بني اسرائيل را به بردگي گرفته بود )لازم است مو منان براي پاره كردن زنجير اسارت  وبه دست آوردن آ‍زادي خود و ا نسان هاي ديگر قيام كرده وبه دفاع برخيزند ؛وتوجه به این نکته ضروریاست که کسانی که از بیت المال ارتذاق  می کنند و ظیفه دارند برای حفظ آزادی و آرامش تک تک افراد جامعه تلاش کنند وتحت هیچ شرائطی حق ندارندبرعلیه مردم کاری انجام دهند وگرنه مصداق این آیه شریفه الذین یاکلون اموال الناس بالباطل ویصدون عن سبیل الله خواهند بود ؛ چون مال مردم رامي خورند وآزادي كه بالاترين نعمت وموهبت الهي است و دين خدا ضامن و حافظ آزادي وعدالت بدين گونه پايمال شده است.

                  ودر پایان این مقال با غزلي از حا فظ برشيريني بحث آزادي مي افزاييم؛(البته بحث آزادي همچنان ادامه دارد).

   

خرم آن روز كزين منزل ويران بروم         راحت جان طلبم وز پى جانان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بى طاقت         به هوادارى آن سرو خرامان بروم
گرچه دانم كه به جائى نبرد راه غريب       من به بوى سر آن زلف پريشان بروم
به هوادارى او ذره صفت رقص كنان        تا لب چشمه ء خورشيد درخشان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت         با دل زخم كش و ديده ء گريان بروم
نذر كردم گر ازين غم بدر آيم روزى         تا در ميكده شادان و غزل خوان بروم
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت         رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم
تازيان را غم احوال گرانباران نيست         پارسايان مددى تا خوش و آسان بروم

                            ور چو حافظ نبرم ره ز بيابان بيرون
                            همره كوكبهءآصف دوران بروم «۸»
...........................................................................

پاورقي  :

..........................................................

  1- سوره ال عمران ايه (64)

2- سوره توبه آيه ۲۹

۳- سوره توبه آیه ۳۰

۴ - سوره يوسف آیه ( 39 ) و( ۴۰ )

 ۵ -   سوره توبه آيه ۳۱

 ۶ - سوره توبه آيه ۳۴

  ۷ - پرتوى از قرآن، ج‏5، ص: 176تا ص: 178 از مفسر دلسوخته قرآن مجاهد خستگي ناپذير زمان آيه الله طالقاني

 ۸ - ديوان حافظ  چاپ ويدان ۱۳۶۱ صفحه ۱۷۴-۱۷۵

 



چاپ این صفحه
تاريخ : یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 | 22:12 | نویسنده : حسین علیزاده |

             درتاریخ پررمزورازجوامع بشری کسانی پیدامی شوندکه جامعه وتمدن سازهستندوصفحات تاريخ رادرخشان وچشم اندازآينده زندگي راروشن مي كننداينان افرادي استثنا ئي و منحصربه فرد هستند كه راه وروش زيستن را آموزش  مي د هند تا انسان را به تكا مل وتعالي برسانند ؛ ان ها تلاش مي كنند كه ا نسان را از جهل وناداني رهائي بخشيده واز سلطه استبدادواستسمارآزادنمايند ؛ ا نبياء الهي و سفراءآ سماني واولياء الله و مصلحان بزرگ د رطول تا ريخ همه د رپي اين هدف مقدس تمام زندگي خود راسپري كردند ولحظه ای آرام نگرفتند.

              امّا یک نفر درعالم آفرینش ممتا ز واز همه انبیاء واولیاء برتر وبالاتر است وآن وجود نازنین خاتم الانبیاء(ص) است که ازطرف خداوند رحمن ورحیم رسمابه عنوان رحمه للعالمین برسالت مبعوث شده است که سعاد ت وکرامت همه  افراد بشر راتا دامنه قیامت ( برای همه کسانی که بخواهند ) تضمین کرده تا آ نان را ازذلت اطاعت طاغوت برهاند وبه مقام والای آزدی واولیاءاللهی برساند .

            او دردانه عا لم امكان؛ اشرف مخلو قات زمين وآسمان؛مظهراتم الطاف خد ا ي رحمان ؛اكمل وخا تم همه ا نبياء و پيمبران ؛ احياء گرآ ئين حنيف ابراهيم خليل الرحمان ؛ بنيان گذاردين مقدس اسلام، ضا من آزاد ي وكرامت انسان ، محمد  مصطفی صلواة الله علیه وآله است.

          با آ ن که همه انبیاء واولیاءا لهی رحمت وسبب هدایت وراهنمای جامعهبودند اما این شان و منزلت فقط  مختص خاتم الانبیاء «ص»است که د ر کلا م نورنی خداوند واز لوح محفوظ نازل شده است که  :

             وَمَا أ َرْسَلْنَكَ إِلَّارَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ  (سوره ا نبياء آیه ۱۰۷و[اى پيامبر ]ما تو را بعنوان رحمت ا لهى  جهت هد ا يتِ  كلّ  جامعه ‏ى بشرى به پيا مبرى ارسال فرموديم . و به عبا ر تی ما تو را جز براى رحمت جها نيان نفرستاديم. 

       وما ارسلناک.. وما تورا تنها برای رحمت فرستادیم رحمت برای مسلمین که راه آن حضرت را انتخاب کرده اند در دنیا نعمت خدا پرستی و سعا دت راه خوشبختي است ودرآخرت بهشت ونعمت های موعودا ست وبرا ی غیرمسلمین سفره احسان گسترده،ولی افراد ی ازآن بهره برداری نکرده اند ؛پس باز رحمت براي همه فراهم بوده ولي عد ه زياد ي  استفا د ه نكرد ه اند اما مورد عذ ا ب ونفرين وا قع نشده اند (مثل امم سابق قوم نوح ولوط وعاد وثمود كه با ادامه راه كفرولجا جت به عذ ا ب د نيوي نيز گرفتا رشد ند) وحتي سران كفا رقريش كه براي نا بود ي مسلمين و كشتن خو د پيمبرازهيچ كاري د ريغ نكرد ند وقتي د رجنگ ا زآن حضرت شكست خورد ند بلا فا صله موردعفووبخشش قرارگرفته واز رحمت رسول الله برخوردارشدند.

       لازم است چند نكته را د ربيان رحمة للعا لمین که د رهیچ تفسیری ند ید متذکرشوم :

                  ۱- رحمة للعا لمین مثل الحمدلله رب العالمین شامل تمام مخلوقا ت عالم میشود ومخصوص انسان ( ویا جن وانس وفرشته ) نیست وتنا سب حکم وموضوع(رسالت ورسالت پذیر)سبب این محدودیت نمی شود.

         ۲- شايد بتوان ازاين آيه شريفه وموارد ديگري استفا د ه كرد كه رحمت واسعه خداوندي وخاتم الانبياء (به صورت شفاعت) د رآخرت شامل حال كفا رنيزبشود كه بزرگان حكما گفته اند وعيد حكيم قا بل تخلف است (همچون پد ري براي تربيت فرزند ش مجازات سنگيني را تعيين مي كند اما د رمقام  اجرا آورا مي بخشد ) 

          ۳-ا ين كه بعضي ازاهل خطا به گا ه مي گويتد كافروعاصي ا لي الا بد درعذ اب وآ تش جهنم مخلد است وهيج وقت نجات پيدانمي كند و به آ يه كر يمه ذيل استدلال مي كنند: 

                اللَّهُ وَلىِ‏ُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ  وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَاتِ  أُوْلَئكَ أَصْحَبُ النَّارِ  هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ(سوره بقره آيه 257).
         
خداوند ، ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‏اند آنها را از ظلمتها، خارج كرده وبه  نورداخل مي كند؛و كسانى كه كافر شدند،اولياى آنها طا غوتها هستند كه آن ها رااز نور، خارج نموده وبه ظلمتها داخل  مى‏ كنند آنها اهل آتش هستند و  در آن خواهند ماند.

           اولا : مخالف صر يح با اين آيه رحمت وشآ ن ومنز لت رسول مهر و محبت وعطو فت ؛ و نا ساز گاربا اسلام شريعت سهل وآسان ،كرامت ورافت است ؛ 

                و ثانيا : به نظرمي رسد ازمخلد بودن درآ تش ابديت ا ستفاده نمي شود ؛ بلي كسي كه د رد نيا راه كفر را درپيش گرفته وا ز طا غوت پيروي كرده شا يسته جهنم ود وزخ است اما چه مقدار وتا كي ؟ وا گر كسي ادعي كند كه آ تش جهنم براي اهلش ا بد ي است واين عذاب ا بدي براي گنه كا را ين د نيا ا ست كه يك عمر يعني حد ود هفتاد سا ل هميشه در حا ل گنا ه بوده ؛درمقابل لطف خداوند كه جاي خود دارد ؛ درمقابل عدل احكم الحاكمين جوابي دارد ؟ ؟ ؟

          مسلم هیچ انسان معتقد به خدای مهربان اگر متوجه لازمه نظریه خودباشد چنین مطلبی را حتی بصورت احتمال هم نخواهد گفت تا چه رسد به قبول آن.

  ۴- گذشته از آيات عفو وبخشش مثل  آیه شریفه ذیل :

قُلْ يا ِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوامِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ (53)
           بگو:«اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.

         واسماي الهي مثل رحمان ورحيم وغفاروتواب و...اين آيه وامثال آن آيه  با توجه به اين كه مي د ا نيم رحمت محد ود، پيمبر نمونه اي ازرحمت نامحدود خداوند است د لا لت برشمول رحمت حق دارد كه كا فر ومسلما ن را در برمي گيرد ؛ اين جا بيش از اين كنجايش اين بحث را ندارد ، انشاءالله درمقا له مستقل عرضه خواهم كرد. 

                  تمام زندگی رسول مکرم اسلام (ص) مملوازویژگی ها ی کم نظیراست ازجمله اين كه پدر آن حضرت قبل از ولادت اين كودك ودرسن جواني آن هم درغربت از دنيا رفت ومادر مهربانش رادرشش سالگي از دست داد وازپد ربزرگ خود عبد ا لمطلب که کفا لت وسرپرستی ا ورابه عهد ه دا شت در هشت ساله گی محروم شد ؛ بهرحال كود ك دراين سن وسال نيازطبيعي وعا طفي مبرم به پدرومادر دارد شا يد حكمت اين محروميت خوگرفتن محمد به سختي ومشكلا ت باشدتا بار سنگين مسئوليت آ يند ه اش را به توا ند تحمل كند ، و شا يد قرا ر است به جاي محبت پدر وما درنيز تنها محبت خدا در دل اين كود ك قرار گيرد وهمچنين احتما ل دارد حكمت محروميت آن گوهر گران بها ا ين باشد كه چون خداوند مي دا ند او در برابر اين كم بود د نيوي نا سپاسي نخواهد كرد، پا دا ش واجراخروي بيشتري كسب مي كند.

        دركودكي ونوجواني رفتار ومنش آن يگانه دوران به گونه اي بود همه بزرگان وهم سالان مبهوت شده ودر برابراو با تواضع وفروتني برخود ر مي كردندودر صداقت وامانت آن چنان شهرت يافت كه اورامحمد امين نام نهادند

             سفر شام‏   ابو طالب تصميم گرفت براى تجارت به شام برود.به روايت ابن اسحاق وشيخ صدوق دركمال الدين هنگام حركت كاروان،پيامبرنگاه حسرت‏ آميزى به عمو كرد .نگا ه‏هاى آن حضرت چنين حكايت داشت كه جدايى براى او مشكل است. ابوطالب فرمود :  به خدا سوگند تو را همراه خود مى‏برم، هيچ‏گاه نه تو ازمن جدا خواهى شد و نه من از تو.كاروان قريش به شهر بصرى در پانزده فرسخى شا م رسيد. بحيراى راهب به نام سرجس از قبيله عبد ا لقيس كه نصرانى ودرآنجا ديرنشين بود وقتى ديد لكه ابرى برسر كاروان قريش سايه ا فكنده است غذا يى تهيه نمود و آنان را دعوت كرد. قريشيان گفتند اى بحيرا ما بارها از اينجا عبور كرديم ولى تو چنين كارى نكردى ! او گفت راست مى‏گوييد ولى ا ين بار شما ميهما ن من هستيد و من مى‏ خواهم از شما پذ يرايى كنم .همه آمدند جزرسول خدا كه نزد كالاى كاروان ماند.بحيرا پرسيد كس ديگرى نيست؟ گفتند: فقط يك نوجوان نزد اسباب و اثاث كاروان مانده است.گفت او را نيز با خود بياوريد تا همراه شما غذا بخورد.حضرت را آوردند ، بحيرا او را به د قت مشاهده كرد .پس ازصرف غذا خطاب به وى گفت : تو را به حق لات وعزّى سوگند مى ‏دهم آنچه رامى ‏پرسم پاسخ گويى.رسول خدا فرمود:« به خدا سوگند هيچ چيز نزد من ما نندآن دو مبغوض نيست»آنگاه سؤالاتى كرد و پيامبر پاسخ

 گفت، سپس رو كرد به ابو طالب و گفت اين جوان چه نسبتى با تو دارد؟ گفت : فرزند من‏است. بحيرا گفت پدر او نبايد زنده باشد .ابوطالب گفت برادرزاده من است. آنگاه بحيرا گفت او رابه سرزمين خودش بازگردان وازيهود بر او برحذر باش كه اگراورابشناسند آزارمى‏دهند، اين برادرزاده‏ات آينده ای بس درخشا نى دارد. ابو طالب كار تجارت خود را شتابان انجام داد و به مكه بازگشت.
                                   
( پيام آور رحمت ،متن،ص:12)

---------------------------------------------------

          درمتون اصلی تاریخی این داستان باعبارات مختلف وحقیقت واحد آمده وچون اصل داستان رابابیانی دلنشین آوردم خوب است ازچند منبع اصلی بد ون توضیح وعین عبارت  را ارائه د هم تا برا ی محققین محترم بهتر قا بل استفاده باشد :

           و چنا ن شد كه ا بو طالب با كاروان قريش به تجارت سوى شام مى‏رفت و چون آماده حركت شد پيمبر خدا به ا شتيا ق د ر او آو يخت و ا بو طالب رقت آورد و گفت: «به خدا او را همراه مى‏برم و هرگز ازاو جدا نمی‏شوم.» واو را با خو يش ببردتا كاروان به بصراى شام رسيد وراهبى بحيرا نا م آن جا در صومعه‏ اى بود، و مرد ى دانشور و نصرانى بود و پيوسته در صومعه راهبى بود ه بو د كه همگى علم خو يش را از كتا بى به ميرا ث می ‏بردند.

            وچون آن سال كاروان به نزد يك صومعه بحيرا فرود آمد طعام بسيار براى آ نها بساخت از آن رو كه و قتى در صومعه خويش بو د ديده بو د كه ابرى برپيمبر خدا سايه افكند ه بود ، و چون ا ين بديد از صومعه فرود آمد و همه كاروان را دعوت كرد و چون پيمبر خدا را بديد دراو خيره شد و درتن او به چيزها نگريست كه صفت آن را در كتب ديده بود وچون قوم از طعام فراغت يافتند وپراكنده شدند بحيراازپيمبرچيزهايى ازاحوال خواب وبيدارى وى پرسيد و پيمبر بد و پا سخ داد كه همه را موا فق صفاتى يافت كه از وى خوانده بود.آنگاه پشت وى رانگريست وخاتم نبوت راميان دوبازوى اوبديد.

              پس از آن بحيرا به ابو طالب گفت : « اين پسر را با تو چه نسبت است؟ » ا بوطا لب گفت : «پسر من است.» بحيرا گفت: «پسر تو نيست، پدر اين پسر زنده نيست. » ابو طا لب گفت: «برادرزاده من است.» بحيرا گفت : «پدرش چه شد؟» ابو طالب گفت: «وقتى مادرش باردار بود پدرش بمرد»بحيرا گفت:«راست گفتى،او را به د يار خويشت ببرواز يهودان براو بيمناك با ش كه به خدا ا گر اورا ببينند و آ نچه من از ا و دانستم بد ا نند به او آسيب مى‏رسانند كه سرنوشتى بزرگ دارد، زودتر او را به ديار خويش ببر»،وابو طالب او را با شتاب به مكه بازگردانيد.

           هشام بن محمد گويد: «وقتى ابو طالب پيمبر را سوى بصراى شام برد ا و هفت سال داشت،» ازابو موسى روايت كرده‏اند كه ابو طالب آهنگ شا م كرد و پيمبر صلى الله-عليه و سلم وجمعى ا زمشا يخ قريش نيز با وى بودندو چون به نزديك راهب رسيدند،فرود آمدند و بار گشودند و راهب پيش آ نها آمد و چنا ن بود كه پيش از آن وقتى بر راهب مى‏ گذ شتند به نزد آ نها نمى‏آمد و اعتنا نمى‏كرد.

                   گويد :  در آن حال كه بار مى ‏گشودند راهب ميان آنها بگشت تا بيامد و دست پيمبر خدا را بگرفت و گفت: «اين سرور جهانيان است، اين فرستاده پروردگار جها نيان است ، اين را خدا بعنوان رحمت جها نيان برمى‏انگيزد.» مشايخ قريش با وى گفتند: « تو چه دانى؟ » راهب گفت: « وقتى شما از گر د نه  نمود ار شد يد د رخت و سنگى نما ند كه به سجد ه نيفتا د و در ختان و سنگان فقط براى پيمبر سجد ه مى‏كند ، و من خا تم نبوت را ز ير شا نه او مى‏ شنا سم كه هما نند سيبى است. » پس از آن راهب با ز گشت و طعامى براى آنها بساخت ، وچون طعام براى آنها بيا ورد پيمبر به چرا نيدن شتران رفته بود،گفت:«بفرستيد او بيايد.»وپيمبر بيامد و ابرى بالاى سرش بود.» راهب گفت: «ببينيد كه ابربراو سايه كرده است.»وچون پيمبر نزديك قوم رسيد آ نها به سا يه د رخت رفته بود ند و چون بنشست سا يه در خت به سوى او گشت. راهب  گفت :» ببينيد درخت به سوى اوگشت.» در آن وقت راهب ايستاده بود و آنها را قسم مى‏داد كه پيمبررا سوىروميان نبرند كه اگراو را ببينند به نشان پيمبرى بشناسند و او را بكشند                   ترجمه/تاريخ‏الطبري،ج‏3،ص:831و۸۳۰

        قال قراد [3] أبو نوح: ثنا يونس بن أبي إسحاق،عن أبي بكر بن أبي موسى الأشعريّ،عن أبيه قال: خرج أبو طالب إلى الشام و معه محمد صلّى الله عليه و سلّم وأ شيا خ من قر يش، فلما أشر فوا على الراهب [بحيرى[4] نزلوا فخرج إ ليهم ،وكان قبل ذلك لا يخرج إ ليهم، فجعل يتخلّلهم وهم يحلّون رحالهم حتى جاء فأخذ بيده- صلّى الله عليه و سلّم-وقال: هذا سيّد العالمين،[هذارسول ربّ العالمين‏] هذايبعثه الله رحمة للعالمين، فقال أشياخ قريش: وماعلمك بهذا؟  قال : إ نّكم حين أشر فتم من العقبة لم يبق شجر و لا حجر إ لّا خرّ ساجدا ،ولا يسجدون إ لّا لنبيّ لأ عرفه بخاتم النّبوّة، أسفل غضروف [5] كتفه مثل التّفّاحة.ثم رجع فصنع لهم طعاما، فلما أ تاهم به [و] [6] كان- صلّى الله عليه و سلّم- في رعية الإبل قال: فأرسلوا إليه، فأقبل و عليه غمامة تظلّه،
                                                      
(تاريخ‏الإسلام ،لذهبی،ج‏1،ص:56)

                فكان أبو طالب هو الّذي قام بأمر النبيّ، صلّى الله عليه و سلّم، بعد جدّه، ثمّ إنّ أبا طالب خرج إلى الشام، فلمّا أراد المسير لزمه رسول الله، صلّى الله عليه و سلّم ، فرّق له و أخذ ه معه، و لرسول الله، صلّى الله عليه و سلّم، تسع سنين. فلمّا نزل الركب بصرى من أ رض ا لشام ، و بها راهب يقال له بحيرا في صومعة له وكان ذاعلم في النصرانيّة، ولم يزل بتلك الصومعة راهب يصير إليه علمهم،وبها كتا ب يتوارثونه . فلمّا رآهم بحيرا صنع لهم طعاما كثيرا، وذ لك لأ نّه رأ ى على رسول الله غما مة تظلّه من بين ا لقوم ، ثمّ أ قبلوا حتى نزلوا في ظلّ شجرة قريبا منه ، فنظر إلى الشجرة و قد هصرت أغصانها حتى استظلّ بها ، فنزل إ ليهم من صومعته و دعاهم.فلمّا رأى بحيرا رسول الله،صلّى الله عليه وسلّم،جعل يلحظه لحظا شديدا و ينظر إلى أشياء من جسده كان يجدها من صفته.فلمّا فرغ القوم من الطعام و تفرّقوا، سأل النبيّ، صلّى الله عليه وسلّم،عن أشياء من حاله في يقظته و نومه فوجدها بحيراموافقة لما عنده من صفته، ثمّ نظر إلى  خاتم النبوّة بين كتفيه، ثمّ قا ل بحيرا لعمّه أبي طالب: ما هذا الغلام منك؟ قال : ابني.قال: ما ينبغي أن يكون أبوه حيّا. قال: فإنّه ابن أخي مات أبوه و أمّه حبلى به. قال:صدقت، ارجع به إلى بلدك و احذر عليه يهود، فو الله لئن رأوه و عرفوا  منه ما عرفت ليبغنّه شرّا، فإنّه كائن له شأن عظيم.
                                                          
 ( الكامل لابن اثير ،ج‏2،ص:8)

          

 

 

           



چاپ این صفحه
تاريخ : چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388 | 0:11 | نویسنده : حسین علیزاده |
 

 

              ولادت دردانه عالم امكان ؛ا شرف مخلو قات

زمين وآسمان ؛ مظهراتم الطاف خداي رحمان؛اكمل

و خاتم همه ا نبياء و پيمبر ا ن ؛ ا حياء گر آ ئين حنيف

ابراهيم خليل الرحمان ؛ بنيان گذاردين مقدس اسلام

ضا من آزاد ي و كرامت ا نسان ، يعني حضرت محمد

مصطفي صلواه الله عليه وتولدموسس مذهب تشيع

مكتب گفتمان آ زاد پير و ا ن تمام سلايق و اديان  امام

جعفر صادق عليه السلام برهمه گان مبارك



چاپ این صفحه
تاريخ : سه شنبه یازدهم اسفند 1388 | 13:8 | نویسنده : حسین علیزاده |
 

     سلام وصلوات خداوند بر پمبر رحمت و فرزندان پاک ومعصومش که جان و زند گی نو رانی خو یش را و قف تعا لیم متعا لی ا لهی و آزادی وسعادت انسا نیت کرده وهر کدام به نوعی درراه پر ورد گا ر مظلومانه به شهادت رسیدند و امام رضا «ع» درآخر ماه صفر سال ۲۰۲هجری قمری درطوس به شهادت رسید؛چون فرصت مناسبي براي تحقيق در مو ضوع را نداشتم اين عرض ا دب نا قا بل را تقديم به حضور حضرتش مي كنم : 

          اي خورشيد خاور؛ واي شمس الشموس ؛ اي مونس دلهاي پاك ؛واي ياور خلوت نشينان شيفته و شيدا ؛ وانيس با صفاي  قلب هاي مالامال از عشق به خدا؛ اي مظهر مهر وعطوفت ؛ اي درياي بيكران علم وفضيلت ؛ اي يادگار يك صد و بيست و چهارهزار پيمبر رحمت ؛ اي ماه آسما ن  ولايت وامامت .

              اي ضامن آهوي سرگشته بيابان ؛ اي پناه درد مندان وبي پناهان ؛ اي طبيب شفابخش بيماران و گرفتاران ؛ اي خورشيد هميشه تا بان خراسان وايران ؛ واي همسايه بزرگوار وپشت وپناه ما مجا وران ؛ و شما اي سرور و سالا ر ؛ وا ي ولي نعمت واي مايه فخر ومباحات واميد دنيا وآخرت مان ؛ مارا پيوسته در زيرسايه ودرپناه خود همچنان حفظ كرده وباقي بدار .

                واينك ما درجوا ر بارگاه عالم آل محمد پرده هاي تاريخ وز مان را كنا ر زده و  به ز مان حضو ر عینی ان حضرت ر فته و به چند نمو نه از رفتا ر نيكو يش نظاره مي كنيم ؛ ( و توجه داريم كه ا كنون ما در مقام تحقيق در ابعادمتعدد سيره آمو زنده امام   نيستيم  )

               1-  مردى از اهالى بلخ مى گويد:در سفر خراسان با امام رضا عليه السلام همراه بودم،روزى سفره گسترده بودند و امام همه ى خدمتگزاران و غلامان حتى سياهان را بر آن سفره نشاند تا همراه او غذا بخورند. من به امام عرض كردم:فدايتان شوم.بهتر است اينان بر سفره يى جداگانه بنشينند.فرمود: ساكت باش،پروردگار همه يكى است،پدر و مادر همه يكى است،و پاداش هم به اعمال است (چرا دركنار هم نباشيم).

               نمونه 2-   كارگري بار كش وبي سرپنا ه زحمت كش در روستاهاي اطراف نيشا بور خبر دار مي شود كه اقا امام علي بن موسي الرضا ( ع ) به نيشا بور تشريف آورده اند  به قصد زيارت آقا با سرعت ومشتاقانه خود را به شهر رسانده و صبح زود حمام مي رود تا تميز شده وآماده د يد ن ان حضرت شود ؛ در حمام شخصي به آن با ركش مي گويد :اجازه دهيد تا پشت شمارا كيسه بكشم ؛ ومرد مستمند با تواضع مي گويد: ممنون مي شوم ؛ در حين كيسه كشي يكي دونفر وارد حمام مي شوند ومشاهده مي كنند كه آقا امام رضا دارند كيسه مي كشند به محضر آقا عرض ارادت مي كنند ؛ كار گر متوجه قضيه مي شود ؛ بلا فاصله برمي گردد وبا شرمندگي عذر خواهي مي كند وگويا امام مي فرمايند: من به حمام آمده ام تا  شما را كيسه كنم ( معلوم است؛ وقتي حضرت باعلم خدا ئي مشاهده مي كنند يك كار گر؛مورد توجه كسي نيست ولي درپيشگاه خداوند عزيزاست تا اين اندازه اورا مورد لطف و محبت قرار مي دهند )  اي جان وما ل وزندگي ما، وهمه عزيزان ما فدا ي مهر ومحبت وعطوفت خدا ئي شما با د اي مولاي همه خوبان عالم؛ اي امام رضاي عزيز با ا ين درياي كرمت، بدي ها ي ما را نا د يده گرفته وما را از پيش خود  نران وهمين براي دنيا وآ خرت مان كافي است .

               و خا لی از لطف نیست که گزیده ا ی را از عارف شوریده وعالم دلداده مر حوم میرزاحبیب الله خراسانی را نجوا کنیم :

       بسته دام  رنج  وعنايم           خسته  درد وفقر وفنايم

      سفحه دست كرب وبلايم     خشك شاخي نه برنينوايم

                      چيستم ؛كيستم ؛ ازكجايم

         باغ جنت مثا لی زرویت   حوض کوثرد می ازسبویت

         چشمه خضر آبی زجویت   هرسحرگه رسا ند زکویت

                            مژده وصل با د صبایم

       مستی باده نوشان زجامت   هستی خرقه پوشان زنامت

         عاشقان سوی شرب مدامت  عارفان سوی ذوق پیامت

                           خاك راه شه دين رضايم

             ای غمت مایه شادمانی      یا د روز توروز جوانی

              وصل تودولت جاودانی     تار زلف تو سبع المثانی

                            لعل دلجویت آب بقایم

 

 

 

 

 

 



چاپ این صفحه
تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388 | 18:22 | نویسنده : حسین علیزاده |
 

         

عرفان درعرفات

 

         إِلَهِي تَرَدُّدِي فِي الْآثَارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزَارِفَاجْمَعْنِي عَلَيْ بِخِدْمَةٍ تُو صِلُنِي إِ لَيْك كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِمَا هُوَ فِي وُجُود ِهِ مُفْتَقِر ا ٌِلَيْكَ أَ يَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ ا لظُّهُو رِ مَا لَيْسَ لَكَ حَتَّى يَكُونَ  هُوَ ا لْمُظْهِرَ لَكَ مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَا جَ  إِلَى دَ لِيلٍ يَدُ لُّ عَلَيْكَ وَ مَتَى بَعُدْتَ حَتَّى تَكُونَ ا لْآ ثَا رُ هِيَ الَّتِي تُو صِلُ إِلَيْكَ عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْهَا رَ قِيبا وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيبا  ؛ إِلَهِي أَمَرْتَ بِا لرُّجُوعِ إ ِلَى الْآثَا رِ فَأَ رْجِعْنِي إِ لَيْكَ بِكِسْوَ ةِ ا لْأَ نْوَا رِ وَ هِدَايَةِ الاسْتِبْصَارِ حَتَّى أَ رْجِعَ إِ لَيْكَ مِنْهَا كَمَا  دَ خَلْتُ إِ لَيْكَ مِنْهَا مَصُونَ ا لسِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إِلَيْهَا وَ مَرْفُو عَ الْهِمَّةِ عَنِ الاعْتِمَادِ عَلَيْهَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ .

            إِ لَهِي هَذَا ذُلِّي ظَاهِرٌ  بَيْنَ يَدَ يْكَ  وَ هَذَ ا حَا لِي لاَ يَخْفَى عَلَيْكَ مِنْكَ أَطْلُبُ الْوُصُولَ إِلَيْكَ‏ وَ بِكَ أَسْتَدِلُّ عَلَيْكَ فَاهْدِنِي بِنُورِكَ إِلَيْكَ وَ أَقِمْنِي بِصِدْقِ الْعُبُودِيَّةِ بَيْنَ يَدَيْكَ‏ إ ِلَهِي عَلِّمْنِي مِنْ عِلْمِكَ ا لْمَخْزُونِ  وَ صُنِّي  بِسِتْرِكَ  ا لْمَصُونِ ‏إ ِلَهِي حَقِّقْنِي بِحَقَائِقِ أَهْلِ الْقُرْبِ وَ اسْلُكْ بِي مَسْلَكَ أَهْلِ الْجَذْبِ‏.

             خداونداچون به آثارت برای رسیدن به تومرورکردم سبب دوری ازتوگردید موهبتی عنایتم کن بنده رابه تو رساند به آنچه که نیازمند به تواست چگونه برای رسیدن به ذات تو د لیل آورم آیا برای غیر تو ظهوری هست که تو نداشته باشید و با آن تو را به بینیم ؛کی غایب بوده اید که تابرای دیدن تو به دلیل نیازباشد وکی دوربوده اید تا راهنمائی مارابه تورساند .

              کورباد چشمی که تورا دیده بان خودنبیند وزیانکار باشد بنده ایکه درکارخود نصیبی ازعشق ومحبت تونیافت .اى خداتو امر كردى كه خلق براى شناسائيت رجوع به آثار كنند اما مرا رجو ع ده به تجليات انوار و به رهنمايى مشاهده و استبصارتا بى توجه به آثاربه شهود حضرتت نايل گردم كه چون به مقام معرفت  وارد شوم سر درونم توجه به آثار نكرده و همتم بلندتر از نظر به آنها باشد كه تنها تو بر هر چيز توانايى اى خدا من اين بنده‏ام كه ذلت و خواريم نزدت پيداست و اين حال پريشانم كه از تو پنهان نيست  ، از تو اى خدا وصال تو را مى‏خواهم و به وجود تو دليل بر وجود تو مى‏طلبم پس مرا به نورخودبه كوى وصالت رهبرى كن و به صدق و خلوص بندگى در حضورت پايدار گردان 

              بيان اين معاني بلند وعميق عرفاني دعاي عرفه درآن زمان مكان خاص بالاتر از آن است كه در قالب الفاظ درآيد آ نهم بابيان قاصر ،وقلم ناتوان بنده ولي صراحت كلام امام حسين عليه السلام و نورانيت عبارات آن حضرت ماراياري مي كند لذا ازشما خواننده عزيز درخواست مي كنم اگرباعربي آشناهستيد عين كلمات دعارابادقت مطالعه بفرمائيد ؛ واگر باعربي آشنانيستيد در ترجمه تحت الفظي دعا دقت فرمائيد وآن گاه تحليل ذيل ر ا ملاحظه نمائيد :

                 کودک  درعالم کودکی بافطرتش خدارا می شناسد ؛وآنگاه که به حد رشد می رسد ومنا ظرمختلف را ازقبيل زمين وآسمان وشب و روز و کوه و صحرا و دريا رامی نگرد ناخود آگاه درک می کند که بايدجها ن رابانی و نگهباني باشد؛ واگر درجات علمی وحکمت معانی را طی کند به دليل نيازممکن الوجود به واجب الوجود وازجهت ضرورت قاعده : کُلَ ما بِالعَرَضِ لا بُد ا ن ينتَهی ا ِلی ما بالذّات (که ممکن هستی را ندا شته واکنون دارد وبا يد آن را ازمبد ئی كه آن مبده عين هستي وواجب الوجوداست؛دريا فت کرده باشد ) که حکیم با ا ین دلیلِ قطعیِ عقلی به حقیقت واجب الوجود ومبدا هستی که هما نا آن واجب الوجودومبدء خدا وند است ؛ می رسد .

           (تفصيل روش اثبات وجود ذات باری تعالی در حکمت را با بيانی درحدا مکان سا ده طی مقاله ای مستقل نوشته ام که ا نشاء الله در آينده عرضه می کنم )

             امّا راه اولياء وعرفا برای رسيدن به خداوند شهود ورُويت باچشم دل می باشد که امام حسين ع عرض می کند خدا يا برای رسيدن به تو ا ز راه آثار (يوجب بعدالمزار) سبب دوری ا زتومی شود ؛ پس با تجلی ا نوارخود مرا به خود برسا ن

               ازتو میخواهم که مرا به وصال خودبرسانی وبرا ی اثبات وجودت ازخود ت کمگ میخواهم ، مرا به مقام اهل قرب برسان ،ودرسلک اهل جذ ب قرارم ده

                 باآنکه درآيات کثيره وروايات متوتره همه گان رابه تعقل وتفکر درعالم خلقت وآفرينش دعوت کرده ، وبرای اثبات وجودخداوند وايمان و ا عتقاد به قدرت و حکمت وعلم آن ذات مقدس تأ کيدشده است ودرعين حال امام ع می گويد پروردگارا تفکردرآثارت سبب دوری از زيا رتت می گردد ومراخود به وصالت برسان، گويا عرضه می دارند معبودا ،مرا ازگرفتا ری ورابطه با غيرت محا فظت کن، وازآلودگی به احوال کثرت در امان به دار چنا ن کن که غير تورا هيچ  نبينم و بدون توچيزی نخواهم .

               آ ن کس که تورا شناخت جان راچه کند؟

               فرزند و عيا ل و خا ن و ما ن راچه کند ؟

               دیوانه کنی هردو هردوجها نش بخشی

                 د یوا نه تو، هردو ،  جهان را ، چه کند ؟ 

                           کسی که  بدريا متصل است قطره آب برا یش ارزشی ندا رد آن ، و عاشقی که درکنار دلداراست پيغا م معشوق  چه مفهومي دارد ؟

                    امام حسين ع همانند پيغمبران الهی وديگرائمه معصومين عليهم السلام ، هميشه درمحضرخداوند است وهرگز فاصله پيدا نمی کند که عرضه ميدارد کی نهان بوده ايد تابه دنبالت به گردم؟ وکی دور بوده ايد تا برای رسيدن به وصالت نيازی به وسيله داشته باشم  ؟

                ومي توانيم بگوئيم هرچيزي را بين خالق ومخلوق واسطه قراردهيم وبخواهيم ازطريق واسطه به خداوندبرسيم نه تنها به خداوند نز ديگ نشده ايم بلكه از اوفاصله هم گرفته ايم لذا امام به صراحت مي فرمايناد :

                  إِلَهِي تَرَدُّدِي فِي الْآثَارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزَارِ: يعني دقت و مطالعه درآثار خلقت نه تنها وسيله رسيدن به خداوندنمي شود بلكه سبب دور نيز ميشوند.

            و اینک توای رهرو راه معرفت وعرفان ازمنجلاب من وما ئی بیرون آی ؛و ازخودبینی ودگر بینی درگذر، و چشم دلت را بازکن ونیکو بنگر، تاجمال دلربای ذات خداوند يگانه را بدون آيات ونشانه وعاري از پيرايه وبيگانه ببيني ومشمول كلام جانسوز امام حسين عليه السلام كه فرمود :عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ  كور باد چشمي كه تورانبيند،نگرديد.

              اي سالك صراط مستقيم ، واي رهرو طريق عرفان وشهودويقين ،پس كوله بارت را از دوش به يفكن ، وازابزار راه  صرف نظر كن ، و ازاين هم فراتر ، كه تمام علائق را از خود، دور كن وحتي خودي خودرانيز كناربگذار ولباس را از اندامت بيرون نموده درحالت احرام ، به عزم عرفه حركت آغازکن وبدان كه

         كعبه يك سنگ نشاني است ، كه ره گم نشود

        حاجي ؟ احرام ،د گر بند ، كه آ ن يا ر، كجا است

          اما بکوش عقب گرد نکی وبه راهت ادامه دهید وشیوه احرام را ازدست ندهید که به وصال محبوب نائل شوی .

          سحر با باد ميگفتم حديث آرزومندي

         خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خدا وندي 
    

               دعاي صبح وآه شب كليد گنج مقصود است

                        بدين راه وروش ميرو كه با دلدار پيوندي



چاپ این صفحه
تاريخ : دوشنبه پنجم بهمن 1388 | 11:1 | نویسنده : حسین علیزاده |
.: کپی مطالب فقط در صورت ذکر منبع (تحقیقات علوم اسلامی) مجاز است :.