|
درتاریخ پررمزورازجوامع بشری کسانی پیدامی شوندکه جامعه وتمدن سازهستندوصفحات تاريخ رادرخشان وچشم اندازآينده زندگي راروشن مي كننداينان افرادي استثنا ئي و منحصربه فرد هستند كه راه وروش زيستن را آموزش مي د هند تا انسان را به تكا مل وتعالي برسانند ؛ ان ها تلاش مي كنند كه ا نسان را از جهل وناداني رهائي بخشيده واز سلطه استبدادواستسمارآزادنمايند ؛ ا نبياء الهي و سفراءآ سماني واولياء الله و مصلحان بزرگ د رطول تا ريخ همه د رپي اين هدف مقدس تمام زندگي خود راسپري كردند ولحظه ای آرام نگرفتند.
امّا یک نفر درعالم آفرینش ممتا ز واز همه انبیاء واولیاء برتر وبالاتر است وآن وجود نازنین خاتم الانبیاء(ص) است که ازطرف خداوند رحمن ورحیم رسمابه عنوان رحمه للعالمین برسالت مبعوث شده است که سعاد ت وکرامت همه افراد بشر راتا دامنه قیامت ( برای همه کسانی که بخواهند ) تضمین کرده تا آ نان را ازذلت اطاعت طاغوت برهاند وبه مقام والای آزدی واولیاءاللهی برساند .
او دردانه عا لم امكان؛ اشرف مخلو قات زمين وآسمان؛مظهراتم الطاف خد ا ي رحمان ؛اكمل وخا تم همه ا نبياء و پيمبران ؛ احياء گرآ ئين حنيف ابراهيم خليل الرحمان ؛ بنيان گذاردين مقدس اسلام، ضا من آزاد ي وكرامت انسان ، محمد مصطفی صلواة الله علیه وآله است.
با آ ن که همه انبیاء واولیاءا لهی رحمت وسبب هدایت وراهنمای جامعهبودند اما این شان و منزلت فقط مختص خاتم الانبیاء «ص»است که د ر کلا م نورنی خداوند واز لوح محفوظ نازل شده است که :
وَمَا أ َرْسَلْنَكَ إِلَّارَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ (سوره ا نبياء آیه ۱۰۷و[اى پيامبر ]ما تو را بعنوان رحمت ا لهى جهت هد ا يتِ كلّ جامعه ى بشرى به پيا مبرى ارسال فرموديم . و به عبا ر تی ما تو را جز براى رحمت جها نيان نفرستاديم.
وما ارسلناک.. وما تورا تنها برای رحمت فرستادیم رحمت برای مسلمین که راه آن حضرت را انتخاب کرده اند در دنیا نعمت خدا پرستی و سعا دت راه خوشبختي است ودرآخرت بهشت ونعمت های موعودا ست وبرا ی غیرمسلمین سفره احسان گسترده،ولی افراد ی ازآن بهره برداری نکرده اند ؛پس باز رحمت براي همه فراهم بوده ولي عد ه زياد ي استفا د ه نكرد ه اند اما مورد عذ ا ب ونفرين وا قع نشده اند (مثل امم سابق قوم نوح ولوط وعاد وثمود كه با ادامه راه كفرولجا جت به عذ ا ب د نيوي نيز گرفتا رشد ند) وحتي سران كفا رقريش كه براي نا بود ي مسلمين و كشتن خو د پيمبرازهيچ كاري د ريغ نكرد ند وقتي د رجنگ ا زآن حضرت شكست خورد ند بلا فا صله موردعفووبخشش قرارگرفته واز رحمت رسول الله برخوردارشدند.
لازم است چند نكته را د ربيان رحمة للعا لمین که د رهیچ تفسیری ند ید متذکرشوم :
۱- رحمة للعا لمین مثل الحمدلله رب العالمین شامل تمام مخلوقا ت عالم میشود ومخصوص انسان ( ویا جن وانس وفرشته ) نیست وتنا سب حکم وموضوع(رسالت ورسالت پذیر)سبب این محدودیت نمی شود.
۲- شايد بتوان ازاين آيه شريفه وموارد ديگري استفا د ه كرد كه رحمت واسعه خداوندي وخاتم الانبياء (به صورت شفاعت) د رآخرت شامل حال كفا رنيزبشود كه بزرگان حكما گفته اند وعيد حكيم قا بل تخلف است (همچون پد ري براي تربيت فرزند ش مجازات سنگيني را تعيين مي كند اما د رمقام اجرا آورا مي بخشد )
۳-ا ين كه بعضي ازاهل خطا به گا ه مي گويتد كافروعاصي ا لي الا بد درعذ اب وآ تش جهنم مخلد است وهيج وقت نجات پيدانمي كند و به آ يه كر يمه ذيل استدلال مي كنند:
اللَّهُ وَلىُِّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَاتِ أُوْلَئكَ أَصْحَبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ(سوره بقره آيه 257). خداوند ، ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آوردهاند آنها را از ظلمتها، خارج كرده وبه نورداخل مي كند؛و كسانى كه كافر شدند،اولياى آنها طا غوتها هستند كه آن ها رااز نور، خارج نموده وبه ظلمتها داخل مى كنند آنها اهل آتش هستند و در آن خواهند ماند.
اولا : مخالف صر يح با اين آيه رحمت وشآ ن ومنز لت رسول مهر و محبت وعطو فت ؛ و نا ساز گاربا اسلام شريعت سهل وآسان ،كرامت ورافت است ؛
و ثانيا : به نظرمي رسد ازمخلد بودن درآ تش ابديت ا ستفاده نمي شود ؛ بلي كسي كه د رد نيا راه كفر را درپيش گرفته وا ز طا غوت پيروي كرده شا يسته جهنم ود وزخ است اما چه مقدار وتا كي ؟ وا گر كسي ادعي كند كه آ تش جهنم براي اهلش ا بد ي است واين عذاب ا بدي براي گنه كا را ين د نيا ا ست كه يك عمر يعني حد ود هفتاد سا ل هميشه در حا ل گنا ه بوده ؛درمقابل لطف خداوند كه جاي خود دارد ؛ درمقابل عدل احكم الحاكمين جوابي دارد ؟ ؟ ؟
مسلم هیچ انسان معتقد به خدای مهربان اگر متوجه لازمه نظریه خودباشد چنین مطلبی را حتی بصورت احتمال هم نخواهد گفت تا چه رسد به قبول آن.
۴- گذشته از آيات عفو وبخشش مثل آیه شریفه ذیل :
قُلْ يا ِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوامِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ (53) بگو:«اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.
واسماي الهي مثل رحمان ورحيم وغفاروتواب و...اين آيه وامثال آن آيه با توجه به اين كه مي د ا نيم رحمت محد ود، پيمبر نمونه اي ازرحمت نامحدود خداوند است د لا لت برشمول رحمت حق دارد كه كا فر ومسلما ن را در برمي گيرد ؛ اين جا بيش از اين كنجايش اين بحث را ندارد ، انشاءالله درمقا له مستقل عرضه خواهم كرد.
تمام زندگی رسول مکرم اسلام (ص) مملوازویژگی ها ی کم نظیراست ازجمله اين كه پدر آن حضرت قبل از ولادت اين كودك ودرسن جواني آن هم درغربت از دنيا رفت ومادر مهربانش رادرشش سالگي از دست داد وازپد ربزرگ خود عبد ا لمطلب که کفا لت وسرپرستی ا ورابه عهد ه دا شت در هشت ساله گی محروم شد ؛ بهرحال كود ك دراين سن وسال نيازطبيعي وعا طفي مبرم به پدرومادر دارد شا يد حكمت اين محروميت خوگرفتن محمد به سختي ومشكلا ت باشدتا بار سنگين مسئوليت آ يند ه اش را به توا ند تحمل كند ، و شا يد قرا ر است به جاي محبت پدر وما درنيز تنها محبت خدا در دل اين كود ك قرار گيرد وهمچنين احتما ل دارد حكمت محروميت آن گوهر گران بها ا ين باشد كه چون خداوند مي دا ند او در برابر اين كم بود د نيوي نا سپاسي نخواهد كرد، پا دا ش واجراخروي بيشتري كسب مي كند.
دركودكي ونوجواني رفتار ومنش آن يگانه دوران به گونه اي بود همه بزرگان وهم سالان مبهوت شده ودر برابراو با تواضع وفروتني برخود ر مي كردندودر صداقت وامانت آن چنان شهرت يافت كه اورامحمد امين نام نهادند
سفر شام ابو طالب تصميم گرفت براى تجارت به شام برود.به روايت ابن اسحاق وشيخ صدوق دركمال الدين هنگام حركت كاروان،پيامبرنگاه حسرت آميزى به عمو كرد .نگا ههاى آن حضرت چنين حكايت داشت كه جدايى براى او مشكل است. ابوطالب فرمود : به خدا سوگند تو را همراه خود مىبرم، هيچگاه نه تو ازمن جدا خواهى شد و نه من از تو.كاروان قريش به شهر بصرى در پانزده فرسخى شا م رسيد. بحيراى راهب به نام سرجس از قبيله عبد ا لقيس كه نصرانى ودرآنجا ديرنشين بود وقتى ديد لكه ابرى برسر كاروان قريش سايه ا فكنده است غذا يى تهيه نمود و آنان را دعوت كرد. قريشيان گفتند اى بحيرا ما بارها از اينجا عبور كرديم ولى تو چنين كارى نكردى ! او گفت راست مىگوييد ولى ا ين بار شما ميهما ن من هستيد و من مى خواهم از شما پذ يرايى كنم .همه آمدند جزرسول خدا كه نزد كالاى كاروان ماند.بحيرا پرسيد كس ديگرى نيست؟ گفتند: فقط يك نوجوان نزد اسباب و اثاث كاروان مانده است.گفت او را نيز با خود بياوريد تا همراه شما غذا بخورد.حضرت را آوردند ، بحيرا او را به د قت مشاهده كرد .پس ازصرف غذا خطاب به وى گفت : تو را به حق لات وعزّى سوگند مى دهم آنچه رامى پرسم پاسخ گويى.رسول خدا فرمود:« به خدا سوگند هيچ چيز نزد من ما نندآن دو مبغوض نيست»آنگاه سؤالاتى كرد و پيامبر پاسخ
گفت، سپس رو كرد به ابو طالب و گفت اين جوان چه نسبتى با تو دارد؟ گفت : فرزند مناست. بحيرا گفت پدر او نبايد زنده باشد .ابوطالب گفت برادرزاده من است. آنگاه بحيرا گفت او رابه سرزمين خودش بازگردان وازيهود بر او برحذر باش كه اگراورابشناسند آزارمىدهند، اين برادرزادهات آينده ای بس درخشا نى دارد. ابو طالب كار تجارت خود را شتابان انجام داد و به مكه بازگشت. ( پيام آور رحمت ،متن،ص:12)
---------------------------------------------------
درمتون اصلی تاریخی این داستان باعبارات مختلف وحقیقت واحد آمده وچون اصل داستان رابابیانی دلنشین آوردم خوب است ازچند منبع اصلی بد ون توضیح وعین عبارت را ارائه د هم تا برا ی محققین محترم بهتر قا بل استفاده باشد :
و چنا ن شد كه ا بو طالب با كاروان قريش به تجارت سوى شام مىرفت و چون آماده حركت شد پيمبر خدا به ا شتيا ق د ر او آو يخت و ا بو طالب رقت آورد و گفت: «به خدا او را همراه مىبرم و هرگز ازاو جدا نمیشوم.» واو را با خو يش ببردتا كاروان به بصراى شام رسيد وراهبى بحيرا نا م آن جا در صومعه اى بود، و مرد ى دانشور و نصرانى بود و پيوسته در صومعه راهبى بود ه بو د كه همگى علم خو يش را از كتا بى به ميرا ث می بردند.
وچون آن سال كاروان به نزد يك صومعه بحيرا فرود آمد طعام بسيار براى آ نها بساخت از آن رو كه و قتى در صومعه خويش بو د ديده بو د كه ابرى برپيمبر خدا سايه افكند ه بود ، و چون ا ين بديد از صومعه فرود آمد و همه كاروان را دعوت كرد و چون پيمبر خدا را بديد دراو خيره شد و درتن او به چيزها نگريست كه صفت آن را در كتب ديده بود وچون قوم از طعام فراغت يافتند وپراكنده شدند بحيراازپيمبرچيزهايى ازاحوال خواب وبيدارى وى پرسيد و پيمبر بد و پا سخ داد كه همه را موا فق صفاتى يافت كه از وى خوانده بود.آنگاه پشت وى رانگريست وخاتم نبوت راميان دوبازوى اوبديد.
پس از آن بحيرا به ابو طالب گفت : « اين پسر را با تو چه نسبت است؟ » ا بوطا لب گفت : «پسر من است.» بحيرا گفت: «پسر تو نيست، پدر اين پسر زنده نيست. » ابو طا لب گفت: «برادرزاده من است.» بحيرا گفت : «پدرش چه شد؟» ابو طالب گفت: «وقتى مادرش باردار بود پدرش بمرد»بحيرا گفت:«راست گفتى،او را به د يار خويشت ببرواز يهودان براو بيمناك با ش كه به خدا ا گر اورا ببينند و آ نچه من از ا و دانستم بد ا نند به او آسيب مىرسانند كه سرنوشتى بزرگ دارد، زودتر او را به ديار خويش ببر»،وابو طالب او را با شتاب به مكه بازگردانيد.
هشام بن محمد گويد: «وقتى ابو طالب پيمبر را سوى بصراى شام برد ا و هفت سال داشت،» ازابو موسى روايت كردهاند كه ابو طالب آهنگ شا م كرد و پيمبر صلى الله-عليه و سلم وجمعى ا زمشا يخ قريش نيز با وى بودندو چون به نزديك راهب رسيدند،فرود آمدند و بار گشودند و راهب پيش آ نها آمد و چنا ن بود كه پيش از آن وقتى بر راهب مى گذ شتند به نزد آ نها نمىآمد و اعتنا نمىكرد.
گويد : در آن حال كه بار مى گشودند راهب ميان آنها بگشت تا بيامد و دست پيمبر خدا را بگرفت و گفت: «اين سرور جهانيان است، اين فرستاده پروردگار جها نيان است ، اين را خدا بعنوان رحمت جها نيان برمىانگيزد.» مشايخ قريش با وى گفتند: « تو چه دانى؟ » راهب گفت: « وقتى شما از گر د نه نمود ار شد يد د رخت و سنگى نما ند كه به سجد ه نيفتا د و در ختان و سنگان فقط براى پيمبر سجد ه مىكند ، و من خا تم نبوت را ز ير شا نه او مى شنا سم كه هما نند سيبى است. » پس از آن راهب با ز گشت و طعامى براى آنها بساخت ، وچون طعام براى آنها بيا ورد پيمبر به چرا نيدن شتران رفته بود،گفت:«بفرستيد او بيايد.»وپيمبر بيامد و ابرى بالاى سرش بود.» راهب گفت: «ببينيد كه ابربراو سايه كرده است.»وچون پيمبر نزديك قوم رسيد آ نها به سا يه د رخت رفته بود ند و چون بنشست سا يه در خت به سوى او گشت. راهب گفت :» ببينيد درخت به سوى اوگشت.» در آن وقت راهب ايستاده بود و آنها را قسم مىداد كه پيمبررا سوىروميان نبرند كه اگراو را ببينند به نشان پيمبرى بشناسند و او را بكشند ترجمه/تاريخالطبري،ج3،ص:831و۸۳۰
قال قراد [3] أبو نوح: ثنا يونس بن أبي إسحاق،عن أبي بكر بن أبي موسى الأشعريّ،عن أبيه قال: خرج أبو طالب إلى الشام و معه محمد صلّى الله عليه و سلّم وأ شيا خ من قر يش، فلما أشر فوا على الراهب [بحيرى[4] نزلوا فخرج إ ليهم ،وكان قبل ذلك لا يخرج إ ليهم، فجعل يتخلّلهم وهم يحلّون رحالهم حتى جاء فأخذ بيده- صلّى الله عليه و سلّم-وقال: هذا سيّد العالمين،[هذارسول ربّ العالمين] هذايبعثه الله رحمة للعالمين، فقال أشياخ قريش: وماعلمك بهذا؟ قال : إ نّكم حين أشر فتم من العقبة لم يبق شجر و لا حجر إ لّا خرّ ساجدا ،ولا يسجدون إ لّا لنبيّ لأ عرفه بخاتم النّبوّة، أسفل غضروف [5] كتفه مثل التّفّاحة.ثم رجع فصنع لهم طعاما، فلما أ تاهم به [و] [6] كان- صلّى الله عليه و سلّم- في رعية الإبل قال: فأرسلوا إليه، فأقبل و عليه غمامة تظلّه، (تاريخالإسلام ،لذهبی،ج1،ص:56)
فكان أبو طالب هو الّذي قام بأمر النبيّ، صلّى الله عليه و سلّم، بعد جدّه، ثمّ إنّ أبا طالب خرج إلى الشام، فلمّا أراد المسير لزمه رسول الله، صلّى الله عليه و سلّم ، فرّق له و أخذ ه معه، و لرسول الله، صلّى الله عليه و سلّم، تسع سنين. فلمّا نزل الركب بصرى من أ رض ا لشام ، و بها راهب يقال له بحيرا في صومعة له وكان ذاعلم في النصرانيّة، ولم يزل بتلك الصومعة راهب يصير إليه علمهم،وبها كتا ب يتوارثونه . فلمّا رآهم بحيرا صنع لهم طعاما كثيرا، وذ لك لأ نّه رأ ى على رسول الله غما مة تظلّه من بين ا لقوم ، ثمّ أ قبلوا حتى نزلوا في ظلّ شجرة قريبا منه ، فنظر إلى الشجرة و قد هصرت أغصانها حتى استظلّ بها ، فنزل إ ليهم من صومعته و دعاهم.فلمّا رأى بحيرا رسول الله،صلّى الله عليه وسلّم،جعل يلحظه لحظا شديدا و ينظر إلى أشياء من جسده كان يجدها من صفته.فلمّا فرغ القوم من الطعام و تفرّقوا، سأل النبيّ، صلّى الله عليه وسلّم،عن أشياء من حاله في يقظته و نومه فوجدها بحيراموافقة لما عنده من صفته، ثمّ نظر إلى خاتم النبوّة بين كتفيه، ثمّ قا ل بحيرا لعمّه أبي طالب: ما هذا الغلام منك؟ قال : ابني.قال: ما ينبغي أن يكون أبوه حيّا. قال: فإنّه ابن أخي مات أبوه و أمّه حبلى به. قال:صدقت، ارجع به إلى بلدك و احذر عليه يهود، فو الله لئن رأوه و عرفوا منه ما عرفت ليبغنّه شرّا، فإنّه كائن له شأن عظيم. ( الكامل لابن اثير ،ج2،ص:8)
|